مرثیه رنگ‌ها بر مزار معصومیت

روزنامه آگاه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

مرثیه رنگ‌ها بر مزار معصومیت

مرثیه رنگ‌ها بر مزار معصومیت

زهرا بذرافکن-خبرنگار گروه فرهنگ: فاجعه جانسوز مدرسه میناب و پرپر شدن کودکان معصوم در جریان جنگ سوم، زخمی عمیق بر وجدان جمعی و حافظه تاریخی ایران بر جای گذاشت؛ رویدادی تلخ و دردناک که فراتر از چرخه پرشتاب اخبار روزمره، نیازمند بازنمایی و ثبت در لایه‌های عمیق‌تر فرهنگ و آگاهی عمومی است.

آگاه: نمایشگاه گروهی «مدرسه میناب» به کیوریتوری امیر عبدالحسینی و به همت حوزه هنری، در گالری خانه تهران با آثاری جمعی از برجسته‌ترین نقاشان معاصر ایران روی دیوار رفته است؛ رویدادی که می‌کوشد فراتر از واکنش‌های مقطعی، زبان تصویر را به رسانه‌ای برای بازتاب این سوگ جمعی، ادای دین به معصومیت قربانیان و ثبت پیوند میان رنج، صلابت ملی و امید به مقصدی روشن بدل کند.
در حاشیه این نمایشگاه، با دو تن از چهره‌های باسابقه و صاحب‌سبک هنرهای تجسمی کشور، عبدالحمید قدیریان و ناصر سیفی به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛ گفت‌وگوهایی پیرامون نحوه مواجهه با این فاجعه روی بوم، مرز باریک میان ماندگاری و انفعال هنری و رسالتی که نقاش امروز برای پیوند زدن این رنج به تاب‌آوری، آگاهی و امید در خود احساس می‌کند.

قدیریان: هنرمند نباید مخاطب را در تاریکی مصیبت رها کند

مرثیه رنگ‌ها بر مزار معصومیت

عبدالحمید قدیریان از نقاشان نام‌آشنا، طراحان برجسته صحنه و چهره‌های شاخص و پیشکسوت در حوزه هنرهای تجسمی و سینمای انقلاب اسلامی است. او که فارغ‌التحصیل رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا و کارشناسی ارشد انیمیشن است، از ابتدای دهه ۱۳۶۰ فعالیت مطالعاتی و هنری متمرکز خود را با محوریت هنر شیعی و عاشورایی آغاز کرد. قدیریان علاوه بر خلق تابلوهای ماندگار و برپایی نمایشگاه‌های مفهومی متعددی چون «آسمان حسین» و «همپای نور»، در قامت مدیر هنری و طراح صحنه و لباس پروژه‌های بزرگ سینمایی نظیر «مریم مقدس» و «ملک سلیمان» نیز نقشی اثرگذار داشته و دارنده نشان درجه یک هنری است. آثار او همواره بر رویکردی معناگرا، جست‌وجوی نور و پیوند میان وقایع تاریخی با افق‌های ملکوتی تاکید دارند.
در این گفت‌وگو، عبدالحسین قدیریان در مورد ضرورت اتخاذ منظر توحیدی و آسمانی در مواجهه با فجایع، بازخوانی کلام حضرت زینب (س) برای انسان امروز، نقش کلیدی دو مولفه مسیر و مقصد در هنر متعهد و رسالت هنرمند در امیدآفرینی و تزریق انرژی به جامعه در تنگناها می‌گوید. او با اشاره به زیست در دوران آخرالزمان و هجمه ابتلائات گوناگون، تاکید می‌کند که از دیدگاه او، وظیفه هنر متعهد رها کردن انسان در تاریکی مصیبت نیست؛ بلکه هنرمند باید با گشودن چشم‌ها رو به آسمان، هم التیام‌بخش رنج‌ها باشد و هم تاب‌آوری و انگیزه حرکت تا رسیدن به مقصد را در جان مخاطب زنده نگه دارد.

 آقای قدیریان، اگر اشتباه نکنم ایده شما این است که نقاش و هنرمند نباید تماشاگر را به تاریکی ببرد، بلکه باید به نحوی چشمش را رو به آسمان باز کند. شما در تابلویی که در این نمایشگاه داشتید چطور با این موضوع مواجه شدید و دوست داشتید مخاطب‌تان چطور با آن روبه‌رو شود؟
موضوع میناب یکی از ماجراهای جنگ ۴۰ روزه است. من کلا معتقدم در رابطه با مباحثی که به انقلاب برمی‌گردد، باید نگاه‌مان شبیه نگاه حضرت زینب (س) باشد. حضرت زینب (س) در اوج مصائب عاشورا، با آن صحنه‌های فجیعی که اتفاق افتاد، وقتی سخن می‌گویند، از زیبایی صحبت می‌کنند؛ زیبایی‌ای که شاید هیچ‌کس دیگری آن را ندیده باشد. چرا؟ برای اینکه ایشان از نقطه‌ای به ماجرا نگاه می‌کنند که اگر هر کس دیگری هم از آن ارتفاع نگاه کند، می‌تواند همان حقیقت را ببیند.
بیشتر مردم نگاهی کاملا دنیایی به قضایا دارند و به همین دلیل، همه‌چیز برایشان سراسر درد و رنج و کمبود است. اما وقتی شما از زمین فاصله می‌گیرید و اوج می‌گیرید، می‌بینید که اصلا صحنه شکل دیگری پیدا می‌کند. یعنی نه‌تنها این چیزهایی که ما به آن «فاجعه» می‌گوییم، لزوما فاجعه نیست، بلکه می‌تواند نوعی تکامل، نوعی رسیدن و به تعبیری نوعی شکوفا شدن باشد؛ چراکه این خاصیت نگاه توحیدی است. بر همین اساس، تقریبا در همه آثارم تلاش می‌کنم این منظر توحیدی را باز کنم و در کارهایم به آن جلوه بدهم؛ چون معتقدم این کلام حضرت زینب (س) که «ما رأیتُ إلا جمیلا»، دقیقا برای همین دوران است.
یعنی ما در دوره آخرالزمان قرار داریم. البته تا ظهور فاصله داریم، اما مسائل و مشکلات آخرالزمانی آغاز شده است. به دلیل حضور فتنه‌های پی‌درپی و درد و رنج‌های فراوانی که مردم با آن مواجه می‌شوند، راه‌حل، همین منظر است؛ اینکه با نگاه آسمانی به اتفاقات نگاه کنیم. وقتی با دید آسمانی نگاه می‌کنیم، نه‌تنها احساس فشار و ناراحتی نمی‌کنیم، بلکه احساس می‌کنیم چیزی هم به دست آورده‌ایم. به همین خاطر، ظرفیت تاب‌آوری انسان بالا می‌رود. در راهپیمایی اربعین همین مکانیزم عمل می‌کند. کسانی که از بیرون به صحنه نگاه می‌کنند، سختی راه، طولانی بودن مسیر و خطرات آن را می‌بینند؛ اما کسانی که در صحنه حضور دارند، از لذت راه، از کیف و شیرینی رسیدن به حرم و از شوق و اشتیاق وصال سخن می‌گویند. یعنی یک واقعه، وقتی از دو زاویه متفاوت دیده می‌شود، می‌تواند به دو شکل کاملا متفاوت جلوه کند.

مرثیه رنگ‌ها بر مزار معصومیت

 شما می‌خواهید با این اثر چیزی فراتر از تسلی و التیام به مخاطب ارائه دهید.
من از حدود سال‌های ۵۹ یا ۶۰، کار مطالعاتی‌ام را درباره اتفاقاتی که برای انقلاب می‌افتاد آغاز کردم؛ یعنی مطالعاتم را به‌طور متمرکز روی هنر انقلاب قرار دادم. جمع‌بندی‌ای که در طول این ۴۰ سال به آن رسیده‌ام، این است که آثاری که در حوزه هنر انقلاب یا به تعبیر دیگر، آثار شیعی خلق می‌شوند، باید دو عنصر اساسی داشته باشند: یکی مسیر و دیگری مقصد. اینکه شما مفاهیم را بگیرید، اما اصلا معلوم نباشد این مفاهیم به کجا متصل هستند و در چه حیطه‌ای قرار دارند، جز ایجاد اوهام، نگرانی و گاهی احساس تنهایی، حاصلی نخواهد داشت. اما وقتی شما هر مصیبت و هر مشکلی را در جهت حرکت به سوی یک نقطه نورانی و مقدس تعریف می‌کنید، آن‌وقت می‌بینید که حتی بزرگ‌ترین فجایع هم در این مسیر کوچک می‌شوند. نمونه تاریخی این نگاه، همان کلام حضرت زینب (س) است. وقتی ایشان به عاشورا و آن صحنه فجیع نگاه می‌کنند، چون آن اتفاق را در مسیر ظهور می‌بینند؛ یعنی ظهور برای ایشان مقصد آن اتفاق است و عاشورا را در جهت یک سیر تکاملی تا ظهور می‌بینند، می‌فرمایند: «ما رأیتُ إلا جمیلا»؛ من جز زیبایی ندیدم. وگرنه اگر هر حادثه را به‌صورت مجزا و بریده از مسیر کلی آن نگاه کنید، سراسر دردآور است. اگر عاشورا را فقط در همان روز عاشورا ببینید، با یک فاجعه عظیم روبه‌رو هستید؛ اما وقتی آن را در یک مسیر و با یک مقصد می‌بینید، معنای آن کاملا تغییر می‌کند.

 تابلوهای شما هم عمدتا همین حس را منتقل می‌کند.
در اثری که در این نمایشگاه ارائه کرده‌ام، می‌بینید که همین حس وجود دارد؛ یعنی تلاش شده است حادثه فقط به‌عنوان یک اتفاق تلخ و دردناک دیده نشود، بلکه در ارتباط با یک مسیر و یک مقصد نورانی فهم شود. در واقع، اثر هنری می‌تواند مخاطب را از خود حادثه عبور دهد و به افق و مقصدی برساند که آن حادثه در نسبت با آن معنا پیدا می‌کند. هنرمند حداقل باید بتواند این کار را انجام دهد؛ یعنی موضوع را به‌گونه‌ای روایت کند که هم برای مخاطب التیام‌بخش باشد و هم به او انرژی بدهد. به عبارت دیگر، اثر هنری باید هم مرهمی بر درد باشد و هم نیرویی برای ادامه راه؛ چراکه این مسیر طولانی است و مقصد، دور.
یکی از وظایف هنرمند، تزریق انرژی به مخاطب است؛ البته در فجایع سخت، این وظیفه پررنگ‌تر و جدی‌تر می‌شود. هنرمند نباید مخاطب را در همان نقطه درد و رنج رها کند؛ بلکه باید بتواند در کنار دیدن و بیان رنج، نیرویی برای حرکت و ادامه مسیر نیز در او ایجاد کند.

https://www.agaah.ir/news/25325/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA

دیدگاهتان را بنویسید

بیست − 11 =