عاشورا «نمک و چاشنی» نه، «خط اصلی‌»ست

فرهیختگان ۱۴۰۵.۰۴.۰۴

عاشورا «نمک و چاشنی» نه، «خط اصلی‌»ست

عاشورا «نمک و چاشنی» نه، «خط اصلی‌»ست

عبدالحمید قدیریان، نقاشاز همان دوران کودکی همواره با نام امام حسین (ع) مأنوس بودم. به یاد دارم در آن زمان که در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله جوادیه زندگی می‌کردیم، با استفاده از چادرهای مادرانمان و به همراه بچه‌های همسایه، یک هیئت کوچک در گوشه‌ای از خیابان برپا کرده بودیم. دقیقاً اولین برخوردم با نام حسین را به خاطر نمی‌آورم؛ گویی پیش از سن بچگی، با امام حسین (ع) آشنا شده بودم. البته هم‌نشینی در آن مقطع بیشتر جنبه‌ای نوستالژیک داشت، نه یک درک عمیق. با آغاز حرکت‌های انقلابی در سال‌های پیش از ۱۳۵۷ و شکل‌گیری فضای انقلاب، نگاهم به عاشورا دستخوش تحول شد. من شخصاً تا پیش از آن مقطع، شناخت عمیقی از عاشورا به عنوان یک عنصر حرکت‌دهنده و انگیزه‌بخش برای انقلاب نداشتم. محیطی که پیش از آن در آن زندگی می‌کردم، بیشتر متأثر از فضای فکری جریان‌های چپ بود و اشراف چندانی بر تأثیرات اجتماعی مکتب عاشورا نداشتیم.

اما در راهپیمایی‌های عظیم تاسوعا و عاشورای پیش از پیروزی انقلاب بود که متوجه عظمت و قدرت نفوذ عاشورا در حرکت‌های اجتماعی شدم. در آنجا، با مشاهده حجم عظیم حضور مردمی و دسته‌های عزاداری که همگی در یک راستا و دوشادوش یکدیگر حرکت می‌کردند، تازه به عظمت و میزان تأثیرگذاری فرهنگ عاشورا پی بردم. دقیقاً به همین دلیل است که از همان زمان، مسئله «عاشورا» به یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌ها و موضوعات کاری من تبدیل شد. نقاشی‌های عاشورایی که پیش از انقلاب وجود داشتند، فضاهایی نوستالژیک بودند که من شخصاً از نظر بصری و تصویری، ارتباط چندانی با آن‌ها برقرار نمی‌کردم. پیش از آن، مواجهه هنرمندان با عاشورا عمدتاً در دو بستر شکل می‌گرفت؛ یکی فضای نقاشی قهوه‌خانه‌ای بود که حالتی حماسی ـ قدسی به عاشورا می‌بخشید و نگاهی «کهن الگوی قدسی ‌محور» به این واقعه داشت، و دیگری فضاهایی مانند مینیاتور بود که بیشتر بر جنبه‌های معنوی، شهودی و عارفانه تمرکز می‌کرد. اما فضایی که با تفکر انقلاب پدید آمد، بسیار فراتر از این جریان‌ها بود. این فضای جدید را نه فلسفه و عرفانِ سنتی پاسخ می‌داد و نه نگاه‌های نوستالژیک نقاشی قهوه‌خانه‌ای. انقلاب اسلامی فضایی را خلق کرد که در ۱۴۰۰ سال گذشته نظیرش تجربه نشده بود. در واقع، حضرت امام (ره) خوانش جدیدی از اسلام و به تبع آن از عاشورا در جامعه تبیین کردند. هرچند پایه‌های این تفکر در لایه‌های جامعه وجود داشت، اما نوع خوانش ایشان کاملاً تازه و دگرگون‌کننده بود؛ تا جایی که حتی بسیاری از اهل علم و برخی از علما نیز نتوانستند با این نگاه نوین همراه شوند.

طبیعتاً وقتی چنین فضای جدیدی پدید می‌آید، بازتاب تصویری آن نیز نیازمند خلق تصاویر و ساختارهای بصری نوینی است. هرچند هنرمندان ما در آن دوره همچنان از الگوهای گذشته مانند نقاشی قهوه‌خانه‌ای یا مینیاتور بهره می‌گرفتند و آثار عاشورایی خود را بر آن مبنا پی می‌ریختند، اما با دقت در آثار این دوره می‌توان دریافت که هنرمند تلاش می‌کرد زبان عاشوراییِ عجین‌شده با نگاه حضرت امام (ره) را پیدا و در آثارش متجلی کند. این تلاش‌ها البته در بخش‌هایی به ثمر نشست و در لایه‌هایی نیز به دلایل مختلف اجتماعی و سیاسی عقیم ماند .مسئله اصلی در آن دوره، تقابل میان لطافت و زمختی نیست، بلکه تفاوت در «منظر و زاویه نگاه به عاشورا» است.

زاویه نگاهی که انقلاب به عاشورا بخشید، آن را از یک واقعه صرفاً تاریخی یا یک آیین عزاداری کهن، به یک انرژی قدرتمند و محرک برای «آینده» تبدیل کرد. این دو رویکرد تفاوت بنیادینی با یکدیگر دارند. یک زمان اثری هنری درباره عاشورا خلق می‌شود که صرفاً یادآور عزاداری، مصیبت و از دست دادن‌هاست؛ تصویری از شهادت حضرت علی‌اکبر (ع)، حضرت علی‌اصغر (ع) یا خود حضرت امام حسین (ع) که بر فقدان‌ها تمرکز دارد. اما زمان دیگر، از این پتانسیل عظیم به عنوان نیرویی برای حرکت به سوی آینده استفاده می‌کنید. این دو نگاه، طبیعتاً دو ساختار تصویری کاملاً متفاوت را می‌طلبند. ما در جریان انقلاب عملاً از عاشورا به عنوان نیرویی برای حرکت به سمت آینده بهره بردیم و این رویکرد در دوران جنگ هشت‌ساله به وضوح مشهود است؛ تجلی بارز این نگاه را می‌توان در آثار شهید سید مرتضی آوینی مشاهده کرد که استفاده از عاشورا برای حرکت به آینده در آن‌ها کاملاً نمایان است. با این حال، در آثار نقاشی این رویکرد را کمتر می‌بینیم؛ نه اینکه اصلاً وجود نداشته باشد، بلکه به صورت مستمر و جریان‌ساز تداوم نیافت و تنها به شکل تک‌اثر تجلی پیدا کرد.

گاهی اتفاقات پیرامونی و فضای اجتماعی به گونه‌ای رقم می‌خورد که هنرمند درکی از صحنه و بستری که خداوند ایجاد کرده به دست می‌آورد و همان را تصویر می‌کند؛ مانند آثاری که هنرمندان در اوایل انقلاب و دوران جنگ تحمیلی با پشتوانه عاشورایی خلق کردند. عاشورای ترسیم‌شده در آثار آنان، همان عاشورای رو به آینده بود، اما نکته اینجاست که هنرمندان از طریق یک «سلوک معرفتی» به این نگاه نرسیده بودند، بلکه صرفاً آنچه را که در صحنه واقعیتِ جنگ به چشم می‌دیدند (یعنی همان بستر الهی ایجادشده در دفاع مقدس) منعکس می‌کردند.

از آنجا که این حس بر مبنای یک معرفت عمیق و درونی شکل نگرفته بود، با پایان یافتن جنگ و تغییر رنگ و بوی فضای اجتماعی، هنرمندان دیگر نتوانستند به آن فضا بازگردند؛ چراکه آثارشان برگرفته از فضایی بود که در آن زیست می‌کردند، نه برخاسته از معرفت ذاتی. با تغییر آن بستر، همان دوستانی که در دوران جنگ آثار باشکوهی خلق کرده بودند، دیگر نتوانستند آثاری در آن سطح پدید آورند.

متأسفانه در فضای غالب مرتبط با عاشورا، اهل علم نیز ورود مؤثری نداشتند تا فضای عاشورا را از سطح احساسات، مداحی و ذکر صرف مصیبت فراتر برده و آن را به یک فرهنگ و معرفت عمیق تبدیل کنند؛ معرفتی که توده مردم و به ویژه هنرمندان با آن مأنوس شوند و از عاشورا برای حرکت به سمت آینده استفاده کنند. به همین خاطر است که همچنان می‌بینیم در این حوزه، حرف اول را همان نگاه سنتی، احساسی و سوگ‌محور می‌زند. در دهه اول محرم، تمرکز جامعه عمدتاً بر مداحی‌ها و سوگواری‌هاست و متأسفانه این ضعف تحلیلی و معرفتی همچنان به‌قوت خود باقی است. با وجود نیاز مبرم جامعه به درک عمیق‌تر از معرفت عاشورایی، این جنبه همچنان مغفول مانده است. ما اهل علمِ بسیار اندکی داریم که عاشورا را بر مبنای نگاه قرآنی بررسی کنند و ابعاد آسمانی این واقعه را برای مردم بشکافند. اگر این معرفت در تاروپود جامعه و فرهنگ ما رسوخ کند، قطعاً می‌تواند در رویدادها و بحران‌های سخت آینده دستگیرِ ما باشد و فرهنگ ما را ارتقا دهد.

باید  فضاهای موجود را با «نگاه توحیدی» تحلیل کنیم. در نگاه توحیدی، خداوند به عنوان پروردگار و مُربّی عالم، همواره فضاهای تربیتی متعددی را برای رشد ما ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، در دوران جنگ تحمیلی، این فضای تربیتی شکل گرفت و بسیاری از بزرگان ما در همان فضا پرورش یافتند؛ سردار شهید سلیمانی یکی از تربیت‌یافتگانِ بارزِ همان بستر بود. همان‌طور که حضرت امام خمینی(ره) نیز می‌فرمودند، جبهه ها دانشگاه انسان ساز هستند.

پس از پایان جنگ، متأسفانه به دلیل سیاست‌گذاری‌های اشتباه برخی از سیاست‌مداران، ما دچار یک اُفت و رکود فرهنگی شدیم. اما واقعیت این است که خداوند این انقلاب را با یک غایت و نیت مشخص شکل داده است؛ این انقلاب قائم به شخص نبوده و حتی شخص امام خمینی (ره) نیز در این مسیر، ابزاری در دست اراده الهی بودند. از آنجا که این انقلاب برای یک هدف خاص ایجاد شده، علیرغم آن رکود فرهنگیِ دوره‌ای، خداوند همچنان با خلق صحنه‌های مختلف نظیر فتنه‌ها و جنگ‌ها، در حال پرورش دادن ماست.

اگر اهل علم و هنرمندانِ ما همین صحنه‌ها را به‌درستی تبیین می‌کردند، امروز با مشکلات بسیار کمتری مواجه بودیم. خداوند با ایجاد این صحنه‌ها، عملاً ما را مجبور می‌کند که با نگاهی «عاشورامحور» به مسیر بازگردیم. ما متأسفانه همواره عاشورا را صرفاً به عنوان «نمک و چاشنی» کار خود استفاده می‌کنیم، در حالی که عاشورا خودِ «خط اصلی» و صراط مستقیم است. به همین دلیل است که خداوند کلاس درس نورانیِ «اربعین» را برای ما مقرر کرد.

هدف از این کلاس درس، رسیدن به مقام «اربعینی شدن» در فرهنگ عاشوراست. اگر ما اربعینی شویم، در زمانی که آتش دشمن (مانند فتنه‌هایی چون داعش) همه‌جا را فرا گرفته است، می‌توانیم با اطمینان به مقصد برسیم، کیف کنیم و از مسیر لذت ببریم؛ در عینِ حال که در وسط آتش دشمن قرار داریم. این نگاه، دقیقاً برگرفته از تعالیم اصیل عاشورایی است. مشکل اساسی این است که ما این مفاهیم عمیق را دریافت نمی‌کنیم. ما «اربعین های نورانی» را از یک رویداد عظیم معرفتی، صرفاً به موکب‌داری، راهپیمایی فیزیکی و مباحث ظاهری تقلیل داده‌ایم.

در حالی که خداوند در اربعین در تلاش است تا ما را با نور اهل‌بیت (ع) و «زیستِ اهل‌بیتی» آشنا کند. کسی که زیست اهل‌بیتی را بیاموزد، در اوج سختی‌ها و طولانی بودن راه نیز از مسیر لذت می‌برد. ما به جای درک و تبیین این هم‌زیستی، دائماً درباره مسیر پیاده‌روی از یک میدان به میدان دیگر صحبت می‌کنیم! در حالی که خواست خداوند این است که ما هرچه سریع‌تر وارد «کاروان حسینی» شویم تا بتوانیم راهِ پیشِ رو را با امنیت، تعالی و آرامشِ بسیار بیشتری طی کنیم.

https://farhikhteganonline.ir/news/239254

دیدگاهتان را بنویسید

18 − 1 =