۱۳۸۳/۱۲/۱۸
به بهانه نماشیگاه جهان اسلام

مکانی که جمعی از مومنین سعی می کنند با بالاترین درجات انسانی ، یعنی «روح خود» خدا را یاد کنند و ذکر حق بگویند آن مکان به مراتب دارای فضایی پاک و قدسی خواهد بود.
به طور قطع در نمایشگاه آثار تجسمی جهان اسلام باید نسیم دل انگیز دین جریان داشته باشد به گونه ای که بیننده نمایشگاه روحش از عالم دنیا جدا شده و به پرواز در بیاید و در ملکوت خداوند به نظاره نشیند. نمایشگاهی که احتمال می دادم با نمایشگاه های دیگر بسیار متفاوت باشد، ولی با کمال تاسف فرق چندانی نداشت ، اکثر آثار تکراری و نسبت به موضوعیت نمایشگاه بیگانه بودند.

آیاواقعیت این است که توان نقاشی ما در همین حد است؟ چرا موضوعیت جهان اسلام که باید عنوان خوبی برای بیان مفاهیم دینی در هنرمند ایجاد کند هیچ نمود بارزی در نمایشگاه ندارد؟ پس چرا نمایشگاه را با این نام برپا نموده اند؟ البته مقصود، زیر سوال بردن فرهنگستان هنر نیست. شاید که در چارچوب مدیریت ، طرح چنین عناوینی در کارنامه هر سازمانی نیاز باشد، ولی جای طرح این سوال وجود دارد که مجریان این نمایشگاه چرا از چنین فرصتی بهره نبرده اند؟ این حجم و کیفیت از آثار تجسمی در سایر نمایشگاه های برپا شده در طول سال نیز مشاهده می شود. پس چرا تکرار؟ شاید محدودیت های سیاسی یا بین المللی دست و پای مجریان نمایشگاه را بسته باشد ولی حداقل می توانستند به عنوان یک بخش ویژه به نمایشگاه جهت دهند البته با سیاستی شفاف و شجاعانه.

سالن های نمایشگاه را یکی بعد از دیگری پشت سر می گذاشتم و لحظه به لحظه این سوال در ذهنم مطرح می شد که واقعا ، چرا در این همه آثار هنری ، فضا و روح دین حضور ندارد ، مگر می شود هنرمند در فضایی زندگی کند و آن را به تصویر بکشد ولی هیچ شباهتی با حقیقت آن فضا نداشته باشد. در جلسه نقد آثار نمایشگاه حاضر شدم و امیدی تازه در دلم روشن شد ، چرا که احتمال می دادم مجریان نمایشگاه می خواهند با مطرح کردن نکاتی در جلسه به علل این همه سردرگمی آثار بپردازند ولی متاسفانه در این جلسه نیز مانند همه جلسات مشابه حرفی برای گفتن نبود غیر از صحبت هایی بسیار کلی و همیشگی. 

منتقدان از آثار نمایشگاه و نحوه اجرای آن بسیار ناراضی بودند و صحبت هایی کلیشه ای کردند و برای نمونه از هنرمندان چون پیکاسو ، کاندینسکی ، ماتیس و ... بارها و بارها نام بردند و به جهانی نبودن آثار تاکید کردند و زبان و تفکری جهانی را از هنرمندان طلب کردند و نیز از کلماتی مانند بیان احساس ، آزاد اندیشی ، سنت گرایی و .. استفاده کردند، ولی در نهایت هیچ بابی را که مربوط به دین یا تفکر جهان اسلام باشد ، باز نکردند ، چرا که برای هیچ یک از مفاهیم و کلمات مطرح شده در رابطه با موضوعیت نمایشگاه تعریف مشخصی گفته نشد. در جلسه نقد ، لااقل جا داشت استادان منتقد توجه بیشتری به مفهوم و موضوع نمایشگاه داشته باشند و با مطرح کردن صرفا تکنیک ها و شیوه های خلق فردی ، به معیار قرار دادن هنرمندان بزرگ تاریخ هنر اکتفا نکنند. آیا پیکاسو ، ماتیس ، کاندینسکی و سایر هنرمندان مطرح و تاثیرگذار برای هنرمندان ما به عنوان نمونه ذکر می شوند؟ آن هم در جلسه نقد نمایشگاه جهان اسلام. پس چرا هنرمند مسلمان نمی تواند قالبی مناسب تفکر خود داشته باشند.آیا اشکال از هنرمندان مسلمان است؟ شاید اگر متفکران دینی همت کنند و مفاهیم را با زبان هنرمندان مطرح نمایند و از کلی گویی بپرهیزند و موضوعات را با تبیین دقیق تری ارائه نمایند ، در درک فضای دینی هنرمندان تاثیر عمیق تری بگذارند و بازتاب آن تولید آثاری بیشتر شود ، آن گونه که از یک هنرمند مومن و مسلمان انتظار می رود.

عبدالحمید قدیریان

سه شنبه ۱۸ اسفند ماه ۱۳۸۳