۱۳۹۸/۲/۱۹
یادداشتهایی از سفر به کربلا- اردیبهشت ۱۳۹۸ (قسمت دوم)

اذان صبح اولین جمعه ماه مبارک نزدیک است.

بین الحرمین مملو از جمعیتی است، که از شب گذشته در محوطه و داخل حرم ها در تجمعات خانوادگی، کنار هم نشسته اند.

 رفتار آنها به گونه ای است که گویی حضور امام ع را احساس می کنند و برای بودن در کنار امامشان جمع شده اند.

نمی دانم شاید واقعا محضریت امام را درک می کنند، الله و اعلم

صدای همهمه مردم به تدریج زیاد می شود.

 صدای اذان از بلندگو های متعدد حرم شنیده می شود و همه به نماز می ایستند.

با اتمام نماز خانواده ها که گویی آمده بودند تا برای مدتی در کنار بزرگ خود باشند، گروه گروه حرکت کرده می روند.

با خلوت شدن حرم ها به کنار ضریح امام حسین ع رفتم و بعد از خواندن زیارت عاشورا به دعا مشغول شدم.

من بودم و امام.

 خجالت می کشیدم، خواسته هایم را بگویم، تا اینکه امام با نورش چاله چوله های مرا پر کرد و مرا مورد مغفرت قرار داد.

دیگر سیاهی اعمالم مانعی بین من و امامم نبود.

 شروع کردم.

در ابتدا از حال و روز شیعیان گفتم که چگونه در زحمتند، از مردم کشورم گفتم که به تدریج همه درها بر روی آنها بسته می شود.

گفتم:

 می دانم شما ما را با فرهنگ اریعینی آشنا کردید تا با درک و تبعیت از آن از این دوران سخت عبور کنیم، ولی متاسفانه بزرگان ما هنوز به این نکته توجه لازم را ندارند.

از ایشان خواستم تا دعا کنند هر چه زودتر، شیعیان اربعین را درک کنند و از آن الگو بگیرند.

گفتم:

میدانم که دوران، دوران انصاراللهی است.

 و از ایشان خواستم تا مارا هرچه بیشتر با فرهنگ انصاراللهی آشنا کند تا همچون حواریون مسیح طالب و آماده انصارالله شدن شویم.

وبعد،

از امام ع سلامتی رهبر عزیزم و نصرت او را طالب شدم و در ادامه تک تک دوستانم را نام بردم و از امام ع خواستم آنان را یاری کند و نزد خداوند شفاعت نماید.

در انتها برای اعضای خانواده ام دعا کردم و برای آنها سلامتی و روزی طیب و زیاد آرزو کردم.

 اشک در چشمانم حلقه زد.

سر به زیر انداختم و آرام و ملتمسانه اسم پسرم علی را بردم و از امام رئوف که حبیب خداست، خواستم که او را شفا دهد و به او فرصتی برای سربازی امام عج دهد.

 گلویم  می سوخت.

تنها راه خلاصی از سوزش گلو، اشکی بود که باید از چشمانم جاری می شد.

به مرور آسمان روشن می شد، دیگر گلویم نمی سوخت، به آسمان نگاه کردم و آمین گفتم.

التماس دعا

 

عبدالحمید قدیریان

۱۳۹۸/۲/۱۹