۱۳۹۷/۱۱/۷
تزئین و اغوا (۳)
چرا ما دروغ و خیانت به معنا را باور می‌کنیم؟

میکل‌آنژ، نقاش و مجسمه‌ساز ایتالیایی در سال 1511 میلادی بر روی سقف کلیسای سیستین، اقامتگاهِ رسمیِ پاپ در واتیکان، فرسکی کارکرد، با نام «آفرینش آدم» که در این اثر، خداوند – که نعوذبالله به شکل یک پیرمرد در میان عده‌ای از فرشتگان تصویر شده است - سعی دارد دستش را به آدم نزدیک کرده و با او ارتباط برقرار کند. آن فرد برهنه­‌ای که نماد آدم و یا بهتر بگوییم، نماد انسان است، بی‌‏تفاوت نشسته و بدون هیچ تمایلی، فقط دستش را اندکی دراز کرده و نعوذبالله آن پیرمردی که نماد خدا است، تمام تلاش خود را می­کند تا با انسان ارتباط برقرار کند، یعنی درست برعکس مفهوم اصلی. در حقیقت این انسان است که باید وجودش ﴿إِیَّاكَ نَسْتَعینُ﴾[1] باشد و تمام نیازش به سمت خدا باشد، در حالی که در این فرسک، نعوذبالله گویا رفتار خداوند ﴿إِیَّاكَ نَسْتَعینُ﴾ است. گویا خدا به شدت به انسان نیاز دارد و این درست نیست!! پس چرا ما دروغ و خیانت به معنا را باور می‌­کنیم؟

 

 

اگر مسیحی‌­ها این آثار را پذیرفته­‌اند و اجازه می‌­دهند چنین آثاری در کلیسا باشد و این بی‌حرمتی­‌ها انجام پذیرد، به خودشان مربوط است، «که البته باور نداریم مسیحیان راستین، از این ظلمی که به دینشان شده، دلِ خوشی داشته باشند». ولی ما مسلمانان چرا؟ چرا ما بدون هیچ واکنش، تفکر و تعصبی این دروغ­ها را می‌­پذیریم و از آن اثر می‌­گیریم؟ چرا مدرسان تاریخ هنر این تحریفات را برای هنرجویان بازگو نمی‌­کنند و برعکس به گونه­ای رفتار می­کنند که این هنرمندان دین‌ستیز و حرمت‌شکن نزد جوانان ما بُت شوند و از آنها اثر بگیرند.

مجسمه­‌ای که در سالن اجلاس واتیکان و محل سخنرانی پاپ نصب است، نمونه دیگری از یک دروغ مفهومی است، این اثر در جایگاهی نصب شده که مخاطبان آن با خلوص نیت می­‌آیند تا از معنویت بهره ببرند و از روح­‌القدس اثر بگیرند، پس چرا برای چنین مکانی، بنایی به شکل سرِ مار ساخته می‌شود که متضاد با معنایی است که باید به آن پرداخته شود. مجسمه رستاخیز که در پشت جایگاه و محل سخنرانی پاپ قرار دارد نیز همین صورت را دارد.

 

VATICAN- (68)  

 

آن مجسمه موجودی را نشان می­دهد که از زمین و از درون گِل یا درون گِل‏افشان بالا می‏آید. این چه معنا دارد؟ در این صحنه، نه آسمان و نه رجعت عیسی(علیه‏السلام)، هیچ‌کدام نشان داده نشده است. پس این چیست؟ آن فرد نیمه برهنه­‌ای که در میانه مجسمه است و رفتارش بیشتر به رقص شباهت دارد تا به هر رفتار دیگری، رفتارش نه شباهت به آمدن دارد، نه شباهت به رفتن و نه شبیه خلق شدن است، تنها چیزی که می­توان گفت، اینکه در لابلای گِل‌‏افشان، موجودی در حال رقص است. رقص یک انسان نیمه‌برهنه در میان گِل و لای اگر نگوییم معنایی شیطانی را القاء می‌کند، حداقل موضوع مثبتی نیست. چرا چنین تصویری باید در سالن اجلاس واتیکان باشد؟

 

پاپ جایی می‌‏نشیند که این مجسمۀ عظیم در پشت اوست. مجسمه از پهلو کمی به سمت جلو متمایل است، یعنی دارد از پاپ حمایت می‏کند. اتکای پاپ به این موجود است. پاپ حقیقتاً اتکایش به چیست؟ مهم نیست که آنها چه جوابی دارند. آن چیزی که در معماری این بنا و مجسمه درون آن دیده می‏شود، مهم است.

در مجموع، نزدیک‏ترین تحلیل یا قوی‏ترین تحلیلی که می‏شود روی این مجسمه گذاشت، این است که این مجسمه بیان حالات و اشکالی از موجودی دخانی است. اگر کمی به این مجسمه دقت کنیم که در حال بیرون آمدن از دخان (عالم اجنه و شیاطین) است، ، به نظر می‏رسد که او شبه­دو بال هم دارد. این را می­دانید که در عالم اجنه و شیاطین، تنها موجودی که اجازه دارد خودش را با بال تصویر کند، خود شیطان است. به این ترتیب، مفهومی که سازنده‌ی این مجسمه می‌خواسته به بیننده القا کند این بوده که «ابلیس در آینده از درون دخان می‏جوشد و بالا می‏آید و اوست که پاپ و کلیسا را حمایت می‏کند».

 

 

در این‌جا شاید این سؤال به ذهن بیاید که مگر کسانی که در کلیسا هستند، انسان‏های خدایی نیستند؟ در پاسخ باید بگویم: این موضوع جای تامل بسیار دارد. باید پرسید که چگونه مسئولین این کلیساها اجازه‌ی ساخت چنین سازه‌ها و طراحی چنین تصاویری را می‌دهند؟ مریم (سلام الله علیها) قدیسه بود و بسیار با حیا و با عفت و پوشیده. شما با شنیدن نام مریم، مفهوم قداست برایتان تداعی می‌شود. وقتی شما نام عیسی(ع) را می‌شنوید، مفهوم حیا، عفت، برکت، روح، حیات، عبد خدا بودن و ... به ذهن و قلبتان خطور می‌کند. چنین بناها و تصاویری به هیچ وجه سازگاری با مسیح، عیسی ابن مریم ندارد. لذا انسان به این نتیجه می‌رسد که شیطنتی در میان است. گویا جنود شیطان شیطنت بزرگی را به صحنه آورده‌اند. قداست را از سرچشمه و جایی که باید شیوع دهنده‌ی قداست باشد، مورد بدترین هجمه‌ها قرار داده‌اند و نیت‌شان، زدودنِ حیا و قداست است. اینها صدها سال است که کلیسا و مسیحیت را اشغال و قداست آن را از بین برده‌اند و آن را دست‌خوشِ تحریف قرار داده‌اند.

 

 

این اشغال­گران با تفکر «ایلومیناتی­» همان‌گونه که سامری در میان قوم موسی ع و به اسم بزرگی در این قوم، از نبود موسی ع استفاده نمود و گوساله را به جای خدای موسی به مردم قالب کرد و ایشان را از توحید به سمت شرک کشاند، چند صد سال است که به عنوان بزرگان دین و صاحبان کلیسا، حرف‏شان را در قالب مجسمه‌­ها و نقاشی‌­ها بر روی دیوار­های کلیسا تصویر می‏کنند. عجیب است! شما در هیچ یک از آثار موجود در کلیسا، رنگ و بویی از خدا را نمی‌بینید. در آن‌جا خدا نیست، رسالت نیست، معنویت نیست، تقوا نیست، فقط ضدارزش‏ها است. بدلی از دین را به تصویر کشیده و به خورد مردم داده­اند. این اشغالگران، کذاب­های توانایی هستند، که با دین بدلی، تاریخ بدلی، تحلیل بدلی به این زمانه رسیده‌اند. بر اساس این بنا و مجسمه‌ی درون آن، پاپ کسی است که اتکا به این مجسمه دارد. آنها خیلی علنی با زبان تصویر سخن می‏گویند. حرف ایشان این است که ما قائم به شیطان (لعنت‌ ‏الله‌ ‏علیه) هستیم. به زبان سر می‏گویند که ما پاپ هستیم، ما کاتولیک هستیم، ما منتظر آمدن حضرت عیسی هستیم. اما این‌طور نیست. عمل‏شان دارد چیز دیگری را فریاد می­زند.

 

 

این بنا یعنی سالن اجلاس واتیکان یک جسارت بزرگ است. آنها در گذشته با همین منظر ولی بسیار لطیف و ظریف با تولید آثار هنری که در خود دلربایی دارد، ذهن مؤمنین را با شیبی ملایم به انحراف کشیدند. به گونه­ای که شنیدن چنین سخنانی برای مخاطب سنگین است، ولی در سده کنونی گویا سرعت و قدرت آنان بلامنازع شده است، برای همین با جسارت بیشتری سخن می­گویند. این بنا در هیچ دسته‏‌بندی‏ آثار گذشتگان نمی‏‌گنجد. نه از لحاظ موادی که استفاده کردند، نه از لحاظ فرم و نه از لحاظ مفهوم در هیچ دسته‌بندی، نمی‏گنجد. آنها دارند چیز جدیدی می‏گویند. منظورشان چیست؟

 

والسلام.

 

[1] ـ [حمد5] ص1 ـ ﴿ إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعینُ﴾.