۱۳۹۷/۱۱/۵
تزئین و اغوا (۲)
نگاهی مفهومی به مجسمه «رستاخیز» درسالن اجلاس واتیکان

قرنهاست که دو گروه فراماسون­‌ها و ایلومیناتی‌­ها از علوم انسانی و هنر برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده­‌اند و سعی داشته و دارند تا جامعه بشری را استحاله کرده و نور خدا را در دل­های آنان خاموش کنند و در این امر راسخ و پی­گیر هستند. باید هوشیار باشیم و اندیشه خود را به سوی «مفهوم محوری» سوق دهیم و با درک صحیح از مفاهیم، راه­های تزیین و اغوای شیاطین را ببندیم و آنان را رسوا کنیم.

با بررسی آثار هنرمندان و معماران و ادیبان در طول تاریخ و تطبیق آثارشان با مفاهیم ادعایی آنها، می­توانیم حرکت ظریف و ویرانگر ابلیس برای ایجاد مسیر غلط فرهنگی را شناسایی کنیم و به بصیرت لازم برای ادامه راه به سوی آینده دست یابیم.

در ساختمان عظیم و عجیب اجلاس واتیکان، واقع در شمال ساختمان اصلی، مجسمۀ بزرگ و عظیمی قرار دارد که با نام «رستاخیز» نام­گذاری شده است. این مجسمه که به ‌ظاهر حضرت مسیح را به تصویر کشیده، حدوداً بیست متر پهنا دارد و در دهۀ هفتاد قرن بیستم با افتتاح ساختمان، در معرض دید عموم قرار گرفته است.

بیاییم به این مجسمه، فارغ از اینکه سازنده آن و یا مسیحی‏‌ها درباره‌­اش چه تحلیل و تفسیری دارند، نگاه کنیم و ببینیم که این مجسمه بر اساس زبان تصویر (پایه و اصول تجسمی) یعنی بکارگیری عناصر و نیروهای بصری و تطبیق آن با مفهوم ارائه شده، در حقیقت از لحاظ بیان فرم، قصد دارد چه چیزی را به مخاطب خود انتقال دهد.

 

 

 

بنایی که این مجسمه عظیم در آن نصب است یعنی ساختمان اجلاس واتیکان، که پاپ برای ارتباطات مردمی و سخنرانی­‌های دینی از آن استفاده می­کند، بسیار عجیب و مشکوک به نظر می­رسد. وقتی انسان این بنا که مانند سر مار است را می­بیند شگفت زده می­شود. واقعاً طراح این بنا چه تعریفی از دین داشته که چنین طرحی را ارائه نموده؟ پاپ چه تعریفی از دین داشته که اجازه ساخت چنین بنای عظیم و عجیبی را صادر نموده؟ این بنا هم از بیرون و هم از درون کاملا شبیه سر مار است؛ گویا هنرمند دارد تفکرات خود و سفارش دهنده را تبیین می­نماید.

 

 

 

عقل حکم می­کند تا در ساختمانی که برای ارتباطات مذهبی ساخته شده، مردم و مراجعه کنندگان با ورود به آن حالت معنوی پیدا کنند. پس باید در سالن اجلاس واتیکان از فرم­های معماری و اشیاء تزیینی استفاده می­شد تا برای مخاطبان فضایی «آسمانی» شکل گیرد و در آن مسیح آسمانی را ببینند و با حال و هوای حضور ایشان آشنا شوند. ولی این مجموعه اینگونه نیست، چرا؟

وقتی مراجعه کننده­ای وارد این ساختمان می­شود، از فضای معماری آن شگفت زده شده و خود را در دهان یک مار می­بیند؛ مخاطبی که انتظار دارد با شنیدن کلام رهبر دینی خود از زمین کنده شود و به آسمان برود؛ انتظار دارد تا کلیات و جزئیات فضا، او را به یاد مسیح آسمانی اندازد و از معنویت اشباع شود.

از معماری عجیب این ساختمان بگذریم و به مجسمه­ای که در آن قرار داده شده بپردازیم. این مجسمه که آن را رستاخیز نام گذاشته­‌اند، قرار است صحنه رجعت حضرت مسیح ع را در آخر الزمان نشان دهد؛ صحنه­ای که حضرت مسیح از آسمان نزول می‌کند و در زمین مستقر شده و مردم را یاری می‌کند و با دجال و یا ضد مسیح در گیر می‌شود.

حال آنکه در اولین نگاه به این مجسمه، فرم­های پیرامون فرم اصلی، برای بیننده گِل‌هایی را تداعی می­کند که بر اثر فعالیتهای آتشفشانی و خروج گازهای زیرزمینی از دل زمین به بالا فوران کرده و در اطراف پراکنده می­شود. به عبارت دیگر، این فرم مانند خروج گِل از عمق زمین و پخش شدن به اطراف است، که می­توان آن را گِل‌افشان نامید.

 

 

اگر از لحاظ تطبیق فرم به مفهوم نگاه کنید، این فرم نشان از رفتن و پخش شدن دارد و حاکی از آمدن و رجعت نیست. از جنبۀ ارزشی، حرکت عناصر تصویری و نیروهای بصری حاکی از حرکت این مجسمه از پایین به بالا است، نه از بالا به پایین. حال آن که عیسی(ع) از لحاظ ‏شأن، بالا هستند و از بالا خواهندآمد.

طبق نقل خود مسیحی‏ها، حضرت عیسی(ع) از آسمان می‌آیند. آنها معتقدند که: «در آخرالزمان حضرت بر پاره‏ای از ابر خواهند آمد»، هم در مسیحیت این اعتقاد وجود دارد و هم در قرآن و احادیث اهل‏بیت (ع) این موضوع مطرح شده است. در صورتی که حرکت این مجسمه از پایین به سمت بالاست.

 

 

فرم اصلی که به عنوان حضرت عیسی مسیح در وسط کار است، فردی برهنه را نشان می­دهد که از نظر صفاتی، نه کمالی درون آن دیده می‌شود و نه جمالی دارد. یک آدم نیمه لختی که با یک رفتار بی‏‌معنا، در حال بیرون آمدن از زمین و پخش شدن است. این یعنی چه؟ می‏‌خواهند چه بگویند؟ انسان از خود می‌پرسد: اینها کیستند، چه دارند می‏گویند؟ چه کسی دستور ساخت این مجموعه را داده است؟

 در خلال زمان، مردم به خاطر نیازی که به فضای پاک معنوی مسیحیت داشتند، معمولاً با اخلاق و دیندار بودند، اما رهبران دینی آنها یعنی «پاپ­‌ها»، اخلاق‏‌شکنی و حرمت‌‏شکنی کردند. از نقاشان و مجسمه‏‌سازان دعوت کردند تا آنها هنجارشکنی کنند و با آثار خود حیا را از میان برداشته و اصول اخلاقی را زیر پا گذارند.

 در قسمت دوم فیلم ارباب حلقه‌‏ها که فیلمی از جنس فراماسونری و ایلومیناتی است، وقتی شخصیت جادوگر موسوم به «گاندُلف» می‏خواهد برگردد و رجعت کند، در نوری از آسمان می‌‏آید و کمال یافته بر می‏گردد. یعنی گاندلف خاکستری به گاندلف سفید و صاحب توان‌‏های عجیب‏تر تبدیل می­شود. در همین فیلم ارباب حلقه‏‌ها، می­بینید که از دل زمینی گل­‌آلود که حالت گِل‌‏افشان دارد، موجوداتی بدذات، بدصفت و خون‌خوار یعنی «اُرگ‏ها» بیرون می‏آیند. گاندلف از نوری از آسمان می‏آید، ولی اُرگ‏ها از درون گِل شُل و آبکی بیرون می‏آیند. حالا مقایسه کنیم و ببینیم مجسمه‌­ای که در سالن مطبوعات پاپ به نمایش گذاشته‌اند، به کدام یکی از آن صحنه‌­ها شبیه‌­تر است؟ به رجعت گاندلف یا به ماجرای اُرگ‏ها؟

ادامه دارد ...