۱۳۹۷/۶/۱۴
خدایا کمکمان کن
آیا برای کسانی که ایمان آورده‌‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم گردد.

پروردگارا، دستمان را بگیر! خدایا کمکمان کن که  تنها به ریسمان تو چنگ بزنیم! پروردگارا زمانی بود که پادشاهان ظالم بر مردم سرزمین من ظلم می‌کردند و تلاش داشتند تا ارزش‌های مقدس را از بین ببرند و جامعه را به فساد بکشند. خدایا شکرت که ما را از آن دوران تاریک عبور دادی.

خدایا! امام عزیز(ره) به ما گفت که هدف از آمدن همه پیامبران الهی، ایجاد حکومت حقه بر روی زمین بوده و آن بزرگواران تلاش داشتند تا مفاهیم آسمانی را در قالب دنیا به تصویر بکشند و آن مفاهیم عظیم را بر روی زمین تحقق ببخشند. آن پیر فرزانه به ما می‌گفت که تو در مسیر تحقّق برنامه­ات و در زمانی که شیطان به گمان خودش داشت همه دنیا را به طرف تاریکی حرکت می‌داد، پرتو نوری را بر زمین تاباندی، که به صورت انقلاب اسلامی در ایران جلوه کرد. او به ما می‌گفت که نور خدا در کشور جلوه‌گر شده و از قول او گفته می‌شد که انقلاب ما انفجار نور بود.

     خدایا! امام عزیز(ره) ما غافل نبود و پیوسته دست محبت تو را می‌دید و برایمان بازگو می‌کرد و من و ما همیشه بی توجه از کنار کلام حکیمانه‌اش می‌گذشتیم و باور آن در وجودمان نمی‌نشست.

خدایا! هر وقت به کلام آن بزرگوار و الطاف تو که حکایت از این دارد که دست ولایتت پیوسته بر سر ماست و به بهترین صورت ما را پیش می‌برد، فکر می‌کنم، از غفلتم توبه کرده و خود را مخاطب این کلامت قرار می‌دهم که «لا تکن من الغافلین».

 این موضوع مرا می­آزارد که چرا در درک انقلاب عظیمی که تو از طریق عبد صالحت، امام روح‌الله (ره) برپا کردی، کوتاهی کردم؟ خدایا تو به واسطه‌ی خلفایت و از طریق روح‌الله (ره) در ما روح دمیدی و ما را زنده کردی. انسان زنده تفکر می‌کند، چرا تفکر و تدبر نکردم!؟ چرا ما مردم همچون کبک سر در برف فرو بردیم و از آن نور و روح غافل شدیم و تصور کردیم که خودمان به خیابان ریختیم و انقلاب کردیم!؟ چرا ما مردم، خود را علت اصلی و حقیقی انقلاب دانستیم و فرمایش آن پیر فرزانه در حساس‌ترین برهه‌های انقلاب مثل فتح خرمشهر و آزادی پاوه و طوفان شن طبس و ... را فراموش کردیم. آن زمان که نَفسِ ما می‌خواست این ماجراها را به خودش نسبت دهد، بلافاصله متذکرمان می‌شد که خرمشهر را خدا آزاد کرد و شن‌ها در طبس مامور خدا بودند. او روزهای خاص انقلاب را به خدا نسبت می‌داد و نام ایام‌الله بر آن می‌نهاد و تمام این رفتار و کلامش باید برای من و ما درس می‌شد و ما را از غفلت بیرون می‌آورد. می‌گفت از خدا غافل نشوید. از آن قدرت مافوق‌الطبیعه غافل نشوید.

با همه‌ی این اوصاف، ما لذت از آن بردیم که تدبیرهای ما بوده که این تحول عظیم را ایجاد کرده است و در پی این تفکر، تلاش کردیم تا مشکلاتمان را در حیطه عقلانیت خود حل کنیم. عقلانیتی که برگرفته از تفکر غرب بود و با معیارهای انقلابی که تو ایجاد کردی، هیچ نسبتی نداشت. ما هنوز سرخوش و سرمست تفکرات و عقلانیت خویش هستیم و از روح و نور انقلاب غافلیم و این نوع نگاه و رفتارمان سبب شده تا سیری نزولی در  فرهنگمان شکل بگیرد و ما را خدای ناکرده به قهقرا بکشاند. ما باز چون کبک عمل می­کنیم و نمی‌دانم این رفتارمان تا کی ادامه خواهد یافت، حال آن که خدا پیوسته ندا می‌دهد « أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ ...آیا برای کسانی که ایمان آورده‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن‏] گردد ... ». خدایا! شیب تند نزولی ارزش‌های انقلاب و دین از یک سو و افزایش فساد و تباهی در جامعه از سوی دیگر، باعث شده که اکنون به جهت بندگی و به جهت نیاز رو به سوی تو آورم و از تو بخواهم تا هدایت را بر ما جاری نمایی. آمین!

خدایا کمکمان کن! پناهمان ده! دستمان را بگیر! که تو بهترین مولا و کمک کننده‌ای. «نعم ‌المولی و نعم ‌النصیر».