۱۳۹۶/۷/۳۰
مصاحبه با همشهری
جز زیبایی ندیدن
چرا روایت عاشورا عموما توسط راوی دشمن صورت می‌گیرد. از خودم پرسیدم كه چرا راوی ما راوی اهل‌بیت نیست؟ چرا ما گوش به افشاگری حضرت زینب(س) كه در بطن عاشورا بود، نمی‌دهیم و توجه به گزارش راوی دشمن می‌كنیم كه صحنه‌ای را توصیف كرده؟! حیران این پاسخ حضرت زینب هستم كه وقتی اشقیا از ایشان می‌پرسند، دیدی چگونه ما آتش به پا كردیم و آل علی(ع) را سوزاندیم؟ ایشان می‌فرمایند: «من هیچ‌چیزی ندیدم به جز زیبایی» این جمله نه شعر است و نه شعار. نه جمله‌ای قصار است و نه حضرت می‌خواهند حال آن ملعون را بگیرند. این جمله حقیقتی محض است كه باید از منظر دید بانو زینب دیده‌شود

متن مصاحبه در «همشهری»

تابلوی «در محضر»

    تابلوی «در محضر»

عبدالحمید قدیریان، متولد ۱۳۳۹ در جوادیه تهران به دنیا آمده و در دوران دبیرستان در محله نازی‌آباد اقامت داشته است. به دلیل علاقه‌اش به نقاشی در سال ۱۳۵۷ وارد دانشكده هنرهای زیبا شد و به علت برپایی انقلاب، انقلاب فرهنگی و دفاع مقدس، پس از ده سال در سال ۱۳۶۷ فارغ التحصیل گردید. فعالیت حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۶۰ به عنوان نقاش آغاز كرد و پس از آن در سال ۱۳۶۵ فعالیت سینمایی خود را به عنوان گریمور و در فیلم «گذرگاه» شروع نمود. قدیریان در سال ۱۳۶۶ با فیلم «هراس» در عرصه طراحی صحنه و لباس مشغول به كار شد و آثار متعددی را طراحی نمود. درطول فعالیت هنری خود موفق به اخذ جوایز متعددی از جشنواره‌های مختلف شد که اهم آنها عبارتند از: سیمرغ بلورین و دیپلم افتخار به خاطر طراحی صحنه و لباس فیلم «مریم مقدس (س)» در نوزدهمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۷۹. تندیس حافظ جشن سینمایی دنیای تصویر به خاطر طراحی دكور و لباس فیلم «ارتفاع پست» ۱۳۸۱. تندیس و دیپلم افتخار به خاطر طراحی لباس فیلم «مریم مقدس» در چهارمین جشنواره سیما در سال ۱۳۸۲. تندیس شایستگی بهترین طراحی صحنه از خانه سینما برای فیلم ملک سلیمان (ع) در سال ۱۳۸۹. تندیس شایستگی بهترین طراحی لباس از خانه سینما برای فیلم ملک سلیمان (ع) در سال ۱۳۸۹.

این هنرمند چندی پیش مجموعه‌ای از ۲۵ تابلو نفیس عاشورایی را با عنوان «آسمان حسین(ع)» در معرض دید علاقه‌مندان گذاشت. آثاری كه هركدام از آنها بخشی از قیام حضرت را در عاشورای سال۶۱ هجری قمری به تصویر كشیده‌اند. به مناسبت حلول‌ماه محرم بهانه‌ای دست داد تا در گفت‌وگو با این هنرمند به مرور آثار عاشورایی وی در عرصه هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی بپردازیم.

 

  • آقای قدیریان در ابتدا خلاصه‌ای از چگونگی علاقه‌مندی به کار هنر و تحصیلات در این رشته بگویید.

با شروع انقلاب من دانشجو بودم. از سال 1359 یعنی حدود نزدیک به یک‌سال و نیم تا دو سال پس از انقلاب وارد کار حرفه‌ای شدم. از سال 59 یا 60 بود که وارد حوزه هنری آن زمان شدم. قبل از این تاریخ در جبهه و جهاد سازندگی فعالیت می‌کردم و در بخش تعلیم و تربیت در روستاها فعال بودم. سپس با ورود به حوزه هنری در مسیر کار حرفه­ای هنری برای انقلاب افتادم.

 

  • در چه مقطع زمانی به دانشگاه رفتید؟

 راستش لیسانس گرفتن من حدود 10 سال طول کشید. یعنی از اوایل 57 که هنوز انقلاب نشده بود تا سال 67 من مشغول تحصیل بودم.

 

  • چرا اینقدر زیاد؟

به دلیل اینکه در اوایل دانشگاه درگیر گروهک‌ها و مدتی بعد درگیر انقلاب فرهنگی شدیم. در طول این مدت مبحث جبهه و جنگ هم مزید بر علت شد که روی هم حدود10 سال طول کشید. آن زمان در جامعه آنقدر موضوعات متعالی و ارزشی مطرح می­شد که دانشگاه برایم زیاد مهم نبود و فقط می­خواستم از آن فضا به عنوان یک سکوی پرش استفاده کنم. یعنی دانشگاه برایم در اصل محیطی بود که می‌توانستم از فضای آن برای رشد هنری خود استفاده کنم و تمام سعیم این بود که درگیر منش‌های هنری و سیاسی نشوم که بسیار هم التقاطی بود و بیشتر معلوماتم را در خارج از دانشگاه کسب کردم. یعنی با یافتن اساتید و رفتن نزد ایشان یا با کمک گرفتن از آدم‌هایی که فکر می‌کردم می‌توانند مرا رشد دهند، تا صرفاً درگیر مشغولیات فضاهای جانبی انقلاب نشوم. برای همین درصد کمی از معلوماتم مربوط به تحصیل در دانشگاه است.

 

  • در مورد ورود به سینما بفرمایید. سینما را هم از حوزه هنری آغاز کردید؟

بله. زمانی که انقلاب شد من در دانشکده هنر دانشگاه تهران، رشته نقاشی مشغول به تحصیل بودم. بعد به دعوت یکی از دوستان وارد حوزه هنری شدم. حوزه هنری در آن دوران فضای خاصی داشت، فضایی بسیار لطیف و پر انرژی که بعدها به دلیل الحاق حوزه هنری به سازمان تبلیغات اسلامی، کم­کم آن فضا خشن شد و از آن حالت سیالیّت روح عبور کرد و مقید به مفاهیم دیگری شد. بگذریم، با همه این اوصاف حوزه هنری همچنان فضای با صفایی بود و بستر مناسب برای رشد هرکسی که طالب رشد بود. در اوایل اگر قرار بود فیلمی ساخته ‌شود، همه بچه‌ها هر کاری که از دستشان بر می­آمد را انجام می­دادند. برای همین فرهنگ بود که به من اجازه داده می­شد تا در بخش‌های مختلف سینما مثل گریم، ویژوال افکت، طراحی صحنه و... کار کنم. به طور کلی حضورم در رشته­های مختلف به خاطر صرفاً علاقه به آن رشته­ها نبود بلکه نیازی بود که در جبهه انقلاب احساس می­کردم. 

 

  • با توجه به تخصص‌تان در حوزه صحنه و دکور، به نظر می­رسد مشکل اصلی بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی ما به نبود طراح هنری آگاه بر می‌گردد. بطوری که معمولا در تخصیص بودجه به بخش­های مختلف یک اثر، دیواری کوتاه­تر از صحنه و دکور پیدا نمی­کنند. این درحالی است که در کارهای غربی، طراحی و اجرای صحنه­ها و دکورهای عظیم، به نوعی به رخ کشیدنِ قدرت و توان عوامل سینمایی هر کشوری محسوب می­شود. با این اوصاف شما این مقایسه را چطور ارزیابی می­کنید؟

علل زیادی برای رشد و توانمند شدن سینمای غرب می‌توان ذکر کرد، هم از نظر تکنیکی و هم از نظر خاستگاه و منظر آنان، ولی به نظر من گرایش غرب به «مفهوم ‌محوری» از علت‌های اصلی پیشرفت آنان بوده است. آن‌ها چون از این منظر می­نگرند، در راستای اهداف ملی و اعتقادیشان مفاهیمی را به عنوان هدف، شناسایی و برای بیان  آنها موضوعاتی را انتخاب می­کنند. آثاری چون «آواتار»، «ارباب حلقه‌ها» و... از جمله موضوعاتی است که برای بیان مفهومی خاص ساخته شده است. هدف از ساخت چنین آثاری، ترسیم یک فضای کارتونی و فانتزی و صرفاً جهت سرگرمی نیست؛ بلکه آن‌ها می‌خواهند مفهوم مورد نظر خود را دنبال کنند که همان نمایش سرزمین شیاطین و دعوت انسان‌ها به سمت آن است.

به نظر من، آمریکایی‌ها در مفهوم‌گرایی بسیار پخته شده­اند، آنها تلاش می­کنند که اول مفاهیم را خوب درک ‌کنند و سپس فرم مناسب را انتخاب کنند. برای همین، فرم به قدری همسان در جهت مفهوم حرکت می‌کند که ما احساس نمی‌کنیم در برابر بمباران اطلاعاتی و تهاجم فرهنگی آن‌ها قرار داریم و به همین علت بی‌سلاح و با گاردی کاملاً باز در مقابل آثار آن‌ها می­نشینیم.

در سینمای ما به طراحی صحنه و لباس اهمیت لازم داده می­شود، البته نبودن فرهنگ لازم صنفی مشکلاتی را ایجاد می­کند، ولی سینمای ما متخصصین بسیار خوبی دارد. تصورم این است که اگر شما می­بینید که سینمای غرب در تخصص­های مختلف سرمایه‌گذاری کرده و پیشرفت می­کنند، به دلیل هدف‌مند بودن ساختار فکری حاکم بر تولیدات هنری آن‌هاست.

البته حضور چشم‌گیر صحنه و دکور در فیلم‌های غربی، صرفاً به دلیل اهمیت دادن به توانایی اجرای صحنه  نیست، بلکه نبودِ مفاهیم اقناع کننده، سازنده‌ی اثر را مجبور می­کند تا با استفاده از این ابزارِ جذاب و تاثیرگذار، خلأ موجود در مفاهیم را پر کند. در جایی که مفهوم نباشد، این فرم است که فضا را پر می‌کند. اما وقتی قرار باشد که لوکیشن و دکورها، مفهوم را منتقل کنند، دیگر پیشرفت کار یک طراح وابسته به رنگ و لعاب دادن به صحنه نخواهد بود، بلکه او باید خلاقیت ذهنی­اش را به کار بگیرد.

 

  • تعطیلی فیلم امام حسین(ع) در زمان خودش خیلی عجیب به نظر رسید. آنهم برای کارگردانی که آثار قرآنی- مذهبی ای چون مریم مقدس را قبل از ساخت فیلم امام حسین(ع) در کارنامه خود داشت. با اینکه خیلی‌ها در پی علت تعطیلی این پروژه بودند اما هیچ دلیل قانع کننده­ای در این خصوص به افکار عمومی ارائه نشد، چرا؟

بعد از ساخت مریم مقدس که از جهات مختلفی مورد توجه سینماگران و مردم قرار گرفت، فیلم بعدی را در زمینه هجرت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت کربلا شروع کردیم. در آن زمان آقای شهریار بحرانی کارگردان فیلم، مجتبی فرآورده نویسنده و من هم افتخار این را داشتم که در خدمت این بزرگواران باشم. ما در زمان نوشتن سناریو به سوالات و ابهامات زیادی برخوردیم که ردّ شدن از کنار آنها توجیه پذیر نبود. اینطور بگویم، یک زمان شما دارید درباره یک آیه از قرآن تحقیق و مطالعه می­کنید؛ اما یک زمان شما در پی این هستید که یک شخصیت مقدس را که داستان‌های پراکنده­ای از او در قرآن و احادیث ذکر شده را به تصویر در بیاورید، اینجاست که به مشکل بر می­خورید و با صفحات نا نوشته زیادی مواجه می­شوید. شما وقتی فیلم زندگی شخصیتی مثل امام حسین ع را می­سازید، باید شناخت خوبی در مورد ایشان داشته باشید تا بتوانید لحظه­های بدیع زندگی ایشان را به تصویر بکشید. برای این کار باید منظر مناسب را اتخاذ کنید تا تصویر شما حقیقت خود را نمایان کند. ما در زمان ساخت مجموعه امام حسین(ع) سوالات زیادی برایمان ایجاد شد که پاسخی برایشان نداشتیم. مثلا اینکه چرا امام مکه را ترک کردند؟ یا چرا کسانی که موافق امام ع نبودند پس از همراه شدن با ایشان به اعلی­علیین رسیدند؟ و چراهایی از این دست. حالا یک فیلم باید بتواند به طریقی منطقی پاسخ همه این سوالات را بدهد. ما در وهله اول سعی کردیم جواب سوالات را از قرآن بگیریم. طبیعتا وقتی که شما به طرف قرآن می‌روید، گره خیلی از مشکلاتی که دشمنان با دروغ و تحریف، به عاشورا نسبت داده‌اند، باز می‌شود. با قرآن که وارد می­شوید، می‌بینید که بحث­های زیادی وجود دارد که دشمنان به عاشورا نسبت داده‌اند. نکته مهم این است که بدون هدایت علما نمی­توان این مسیر را طی نمود؛ برای همین ما خدمت بزرگوارانی مانند آیت‌الله جوادی آملی و دیگر علما رسیدیم و از آن‌ها راهنمایی گرفتیم.

البته در همه اقشار، مخصوصاً در حیطه مذهبی، تفکرات مختلف وجود دارد. همیشه عده­ای هستند که به دلیل فهم ناقص از موضوعات و مفاهیم، دچار افراط می­شوند و فضا را مغشوش می­کنند. طبیعتاً فیلم امام حسین ع هم دچار این دوستان شد و موجب تعطیلی آن گردید. آن دوستان به دلیل شدت تعصب نتوانستند درک کنند که موضوع امام حسین به استناد سخن حضرت زینب س «ما رایت الا جمیلا» است. یعنی بسیار بیشتر از این که زمینی باشد، آسمانی است. تلاش برای محدود کردن امام در حیطه صرفاً تاریخی، ظلم به مفاهیم والایی است که در عاشورا خلق شد. معتقدیم باید با منظر حضرت زینب س به واقعه عاشورا نگاه کرد تا شاید بتوانیم ذره­ای از دریای برکات آن واقعه عظیم را به تصویر بکشیم.

  • لطفا بیشتر توضیح دهید

متاسفانه نگاه تاریخی به این واقعه موجب شده که سطح برداشت از آن، پایین بیاید و از آن صرفا استفاده اخلاقی و یا سیاسی شود. به همین خاطر، امام حسین ع در اذهان قاطبه مردم، زمانی امام حسین می­شود که به شهادت می­رسد. ما در آن فیلم قصد داشتیم به فضای پدید آمدن ارزش‌ها در خلال 32 روز حرکت کاروان حسینی ع از مکه به کربلا بپردازیم و به روز عاشورا به عنوان روز امتحان نگاه کنیم. فضا و سیر تعلیم و تربیتی که امام در 32 روز در کاروان ایجاد کردند، فضای مناسبی برای بیان مفاهیم عاشورایی است. باید بفهمیم که امام حسینِ حیّ، با کاروانیان چه کرده­اند.

امام در خلال آن 32 روز چه رفتاری کردند که کاروانیان درد شمشیر را حس نمی­کردند. قرار گرفتن در جایگاه اعلی‌علیین کار هرکسی نیست. این‌جایگاه مرتفعی است. ما از این موضوع غافلیم که در حین نبرد و درگیری‌های محرم سال 61 هجری، چه اتفاقاتی در آسمان­ها افتاد. امکان ندارد یک آدم عادی، حتی یک عارف بتواند با عبادت، زحمت و تقوی به مرتبه اعلی‌علیین برسد، امکان ندارد. یاران امام که حتی بعضی از ایشان در ابتدا مخالف همراهی با ایشان هم بودند، چطور توانستند به چنین مرتبه­ای برسند؟

  • بهتر است برای رفع ابهام علت توقف آن را بیشتر توضیح دهید.

اگر بخواهم جمع­بندی کنم، می­توانم بگویم که سطح نگارش فیلم امام حسین از باورهای معرفتی دوران خودش به عنوان یک اثر هنری، بالاتر بود، لذا با تنگ‌نظری­هایی مواجه شد. در حالی که ما می­خواستیم فیلمی مبتنی بر مفاهیم دینی و قرآنی بسازیم. به هرحال من فکر می‌کنم رعایت انصاف نشد و روند تولید این فیلم، به ناحق متوقف گردید.

  • ببینید جمله‌ای گفتید که در تحقیقات به امام حسین حّی رسیدید. لطفا در این مورد بگویید.

ببینید، من فقط همین‌قدر می­گویم که اگر آن فیلم ساخته می­شد، بسیاری از مشکلاتی که امور روزانه کشور با آن درگیر است، رفع می­شد. تلاش بر این بود که فیلم امام حسین ع، نشان‌دهنده چگونگی تربیت حسینی باشد. تربیتی که به خصوص در این دوره اضمحلال فرهنگی که مدتی ­است دچارش هستیم، به شدت مورد نیاز ماست. دوران هجوم شدید فرهنگ غرب به فرماندهی ابلیس لع به دنیای حاضر و به طور خاص به جامعه‌ی مسلمین و شیعیان. فرهنگ حسینی فرهنگی تاثیر­گذار است. بی شک مردم با دیدن این فیلم و راهبردهایی که در آن مطرح می­شد، به بصیرت کشیده می­شدند و اگر از قِبَلِ آن، رفتار در قبال ولیّ زمان را می‌آموختند، جمهوری اسلامی متحمل بسیاری از هزینه‌های سال‌های اخیر نمی‌شد. امّا حیف که توفیق نداشتیم.

 

  • در مجموعه نقاشی‌های آسمان حسین نوعی روایتگری وجود دارد که بصورت هوشمندانه­ای زوایا و ترکیب بندی‌ها انتخاب شده. در این خصوص برایمان بگویید.

آنچه که همیشه مرا اذیت می­کرد این بود که چرا روایت عاشورا عموماً توسط راوی دشمن صورت می­گیرد و توصیف صحنه از روی کتبی نقل می‌شود که راویانش در سپاه دشمن بوده‌اند. از شما می‌پرسم: آیا در زمان جنگ، یک فرد از سپاه عراقی‌ها که هیچ‌گاه در جمع بسیجیان حضور نداشت و فضای حاکم بر بسیجیان را نمی‌فهمید، می‌توانست حال و هوای بسیجیان را توصیف کند؟ آن عراقی از آن سوی جبهه، تعدادی جوان و نوجوان می‌دید که به زور و اجبار به جبهه آورده شده‌اند و مجبور به جنگیدن هستند. اما ما می‌دانیم که ماجرا این گونه نبود. اگر شما چند روز یا چند ساعت با بسیجیان نشست و برخاست داشتی، عاشقان و عارفانی را می‌یافتی که علمای اخلاق حوزه‌ها به زعم خودشان، در مقابل آن‌ها تواضع می‌کردند و از عرفان و عبادتشان متحیر بودند. لذا توصیف عاشورا را باید از زبان کاروانیان جویا شد و نه از زبان دشمن. نگاه به عاشورا و کربلا از منظر دشمن باعث می‌شود که ما عاشورا را دنیایی ببینیم و دنیایی تحلیل کنیم و به همین جهت از برکات بی‌نهایت آن که از جنس آسمان­هاست، بهره نبریم. مانند این است که امروزه بعضی جاهلان و نا آشنایان به فرهنگ حسینی ع، مدافعان حرم را کسانی می‌دانند که برای دریافت حقوق زیاد به عراق و سوریه می‌روند. خب چنین جاهلانی کجا توان فهم «شهید محسن حججی»‌ها را دارند که به خواست خداوند، یک تنه کشوری را با شهادتش به تحول می‌کشاند. آیا کسی که برای مال و اموال به جنگ برود، خدا چنین عزّت و اثرگذاری را برای او قرار می‌دهد!؟ هیهات! همیشه این سوال را داشتم که چرا نباید اهل‌بیت ع راویان عاشورا و کربلا برای  ما باشند؟ چرا ما به سخن حضرت زینب(س) که در بطن عاشورا بودند گوش نمی‌دهیم و تنها توجه به گزارش راویان دشمن می­کنیم!؟

     همیشه از پاسخ حضرت زینب س متحیر هستم. وقتی در پاسخ به آن لعینِ شقی که از ایشان می­پرسد «آیا دیدی که خدا چگونه با شما رفتار نمود»؟ می­فرمایند: «من هیچ ندیدم بجز زیبایی». این جمله نه شعر است و نه ایشان شاعر. این یک جمله­ی قصار نیست و حضرت هم قصد آن ندارند که آن ملعون را مفتضح کنند، که البته خدا این کار را می‌کند. این جمله حکایت از حقیقت محضی دارد که فقط زمانی فهم آن مُیسّر می‌شود که از منظر خانم زینب س مشاهده شود. از دیدِ دختر علی(ع) و خواهر حسین(ع) یعنی از دید خانمی که آسمانی است و امامش او را آسمانی تربیت نموده است. از دید زینبِ آسمانی. ای کاش در کنار سینه‌زدن در هیئت‌ها برای شهادت امام حسین ع و اصحابشان، معرفت حسینی هم پیدا کنیم. بیاییم در مجالسی که می‌گیریم در مورد این جمله بحث کنیم که حضرت در عاشورا چه دیدند که جمله «ما رایت الا جمیلا» بر زبان ایشان جاری شد؟ 

 

  • تابلو انتخاب حرّ هم به لحاظ بصری و هم به لحاظ ترکیب رنگ یکی از بهترین آثار مجموعه آسمان حسین است. خودتان این تابلو را تحلیل کنید.

جناب حرّ در سپاه دشمن ایستاده و در مقابلش خیمه امام حسین ع قرار دارد. زیر پای حرّ، آتش وجود دارد که با رنگ گرم و سوزاننده­ای جلوه‌گری می­کند. اما نصف بدن او در آسمان آبی قرار دارد که رنگ مقابل نارنجی آتش است. این حالت نشان­دهنده تردید حرّ در انتخاب است. با خود می­اندیشد که چه کند. آیا به لشکر امام بپیوندد یا فرمانده سپاه دشمن باقی بماند. نوع برداشتن کلاه‌خود از سر، این را تداعی­ می‌کند که دلش با حسین  ع است و انگار به احترام امام کلاه از سر برداشته. نورانیت خیمه‌های کاروان حسین ع دل او را برده و بر خلاف اکثر تابلوهایی که حرّ را در زمان پیوستن به لشکر حق نشان می­دهد، خواسته­ام تردید و جنگ درونی او را نقاشی کنم. چرا که همه ما نتیجه این تردید را می­دانیم. 

 

  • من گزارش تلویزیونی نمایشگاه شما را دیدم و از ابتدای قرار این مصاحبه یادم بود که در مورد تابلو آیه عجیب بپرسم. چون آیه عجیب فلسفه عجیبی هم دارد. لطفا یک بار دیگر فلسفه خلق این اثر را توضیح دهید.

آیه عجیب، روایت‌گر اصطلاحی قرآنی در سوره‌ی کهف و درباره‌ی اصحاب کهف است که بزرگان دین آنرا به امام حسین ع منسوب می­دانند. در این تابلو یک مجموعه از نیزه دشمن دیده می‌شود که شما بر روی این نیزه‌ها، دوایری از نور می‌بینید. به عبارت دیگر یک سیر حرکت نورانی در تابلو داریم که بر روی نیزه‌ها قرار گرفته و رو به سوی آسمان دارد و همین نور، آسمان را نورانی کرده است. شاید بتوان ادعا نمود که این انوار یکی از آن جلوه‌های زیبایی است که حضرت زینب آن را مشاهده کرده‌اند. ضمن آنکه بر اساس روایات که بخشی از فلسفه شهادت امام حسین ع را در بر می‌گیرد، این انوار رو به آسمان می‌روند تا ابواب رحمت الهی را به روی تمام بندگان باز کنند.

 

  • تابلو در محضر یکی از زیباترین تابلو‌هایی است که گویا به چرایی ننوشیدن آب از فرات توسط حضرت اباالفضل(ع) پرداخته. آیا اینگونه است؟

بله، تابلوی «در محضر»، حضرت عباس(ع) را نشان می‌دهد که برای برداشتن آب به فرات آمده­اند. حضرت در آنجا محضریت حضرت زهرا(س) را درک کرده­اند. علت آب نخوردن ایشان، علاوه بر جوان‌مردی آن حضرت، به خاطر درک محضریت حضرت زهرا س است. اینکه حضرت ابالفضل، باب الحوائج شده­اند و به چنین مقامی دست یافته­اند و همچنان قدرتمند در آسمانند و به درد نیازمندان می­رسند، به خاطر این است که محضریت امام زمان خود را درک کردند. محضریت مادر مهربان، حضرت فاطمه (س) را درک کردند و سعی کردند که طبق خواست و نظر امامشان حرکت کنند. جالب است که حضرت عباس در جریان عاشورا کار خاصی انجام ندادند. نه به صحنه جنگ رفتند و نه نبردی درخور رشادت و دلاوری‌شان انجام دادند، بلکه صرفاً برای آوردن آب رفتند و مأموریتشان جنگیدن با دشمن نبود. پس این ارزشی که عالم برای این وجود نازنین قائل است باید از جای دیگری نشأت گرفته باشد. از آن‌جا که ایشان فرمانبردار امام خود بود و خداوند مراتب معرفت را به بالاترین درجه‌ای که برای ایشان میسّر بود، رسانده بود. برای همین در عالم هستی وجودی ابدی دارد

  • تابلو نور هدایت هم  مربوط به همان راهب نصرانی است که با سر بریده امام حسین(ع) تا صبح راز و نیاز می­کند. گویا این تابلو یکی از کارهای مورد علاقه خودتان است. اگر تایید می­کنید در مورد چرایی آن برایمان بگویید.

بله، تابلوی «نور هدایت» ادامه همان انواری است که به آسمان می­رود. این تابلو همان کشیش مسیحی را نشان می‌دهد که به آن اشاره کردید. کاروان اسرا در مسیر حرکت خود به کنار کلیسایی می­رسد. کشیش آن کلیسا، نوری را می‌بیند که از پشت دیوار کلیسا به آسمان رفته است. بر طبق احادیث، او سر بریده امام حسین ع را از دژخیمان در ازای پرداخت وجوهاتی می­گیرد و یک شب تا صبح با سر امام صحبت می­کند. از نکات جالب این قصه این است که چطور یک کشیش مسیحی با انوار اهل بیت(س) آشناست. ببینید خداوند در آیه­ای از سوره‌ی اعراف خطاب به مشرکین می‌فرماید: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ»، یعنی چرا به ملکوت آسمان‌ها وزمین نگاه نمی­کنید. آیا آن کشیش، برترین نور ملکوتی آسمان‌ها را مشاهده نموده بود؟ در این صورت  این سوال را مطرح کنیم که امروزه کدامیک از ما ملکوت خدا را می­بیند و خودش را با آن تطبیق می‌دهد؟ در قصه کشیشی که نور امام حسین ع را می­بیند، چیزی که برایم بسیار مهم بود و مرا به تفکر واداشت این بود که چرا ما راجع به نور امام حسین ع صحبت نمی­کنیم؟ در حالی که یک مسیحی در هزار و چهارصد سال قبل، با این نور مأنوس و آشنا بوده است. ببینید! آن شب، این کشیش تمام داشته‌هایش را به کاروان اشقیا می‌دهد و در عوض سر مبارک امام را می­گیرد که تا صبح در نزد او باقی بماند. این معاوضه توسط یک فرد مسیحی اهمیت ویژه­ای دارد.