۱۳۹۴/۷/۲۸
یادداشت ناصر سیفی به بهانه برگزاری نمایشگاه عاشورایی قدیریان :
«آسمان حسین» در جهان پرتحریف كنونی، نگاه مخاطب را به عمق عاشورا می‌برد

ناصر سیفی، منقد و مدرس هنرهای تجسمی، نوشت: فضایی كه قدیریان در نقاشی‌های نمایشگاه «آسمان حسین» طراحی و تصویر كرده، فضایی است كه در جهان پر از تحریف و تخریب نگاه‌ها و گرایش‌های مادی و زمینی می‌خواهد افق دید مخاطب را از پایین و سطح به بالا و عمق بكشاند.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری – ناصر سیفی، منتقد هنری و مدرس هنرهای تجسمی به بهانه برگزاری نمایشگاه «آسمان حسین» شامل جدیدترین آثار عاشورایی عبدالحمید قدیریان یادداشتی نوشت و آن را برای انتشار به پایگاه خبری حوزه هنری سپرد. متن كامل یادداشت ناصر سیفی بدین شرح است:

عبدالحمید قدیریان هنرمند سالكی است كه بین فقر و فخر سیر می‌كند. تمایل به فقر با گرایش باطنی به بیان گران‌قدر پیامبر اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلوات‌الله علیه كه فرمود؛ «الفقر فخری» كه به فقر ذاتی عبد در محضر غنی مطلق، حضرت پروردگار اشارت دارد. هنرمند سالك را به سمت رهایی از رنگ و خط و سطح معمول سوق می‌دهد و او را در حال استفاده از این مختصات به ساحتی می‌برد كه خط و رنگ و سطح، از صورتی معمول و ظاهری به ساخت پنهان‌تر استعاره و بودن و نبودن می‌روند و این مسیر دشوار به سادگی به دست نمی‌آید و به راحتی رام هنرمند نمی‌شود. اما سالك می‌داند كه «گرچه وصالش نه به كوشش دهند، هر قدر ای دل كه توانی بكوش» در این مسیر باید بكوشد و استقامت كند تا با عبور از مرزهای ظواهر به عوالم باطن برسد. 

این كوشش‌ها را در بسیاری از پرده‌های قدیریان می‌شود مشاهده كرد. در عین استفاده از ابزار صورتگری، تلاش می‌كند تا در بند ابزار و صورت نماند و گریزهای آشكار و گاه پنهان او به صورت زیرین كه مثل ماهی، لغزان و مانند شاهین، تیزپرواز و فرّار است، هنرمند سالك را با چالشی غریب و دشوار مواجه می‌كند. اما قدیریان جسارت و استقامت كافی برای تداوم مسیر خود را دارد و هر زمان كه اراده‌اش معطوف به نقاشی می‌شود اتقافات خوب و قابل توجهی بر روی بوم‌های او شكل می‌گیرد. 

قدیریان در كنار نقاشی، طراحی صحنه فیلم و فیلم‌نامه نویسی هم می‌كند و با توجه به قرار گرفتن سینما در افق تفصیل و تفاوتی كه این حالت با نقاشی كه در افق اجمال قرار دارد، ایجاد می‌كند وضعیتی پیچیده را به وجود می‌آورد و در این وضعیت است كه هنرمند در ساحت فخر هرچند به ناگزیر مستقر می‌گردد. سینما با استفاده از ابزار و قابلیت های بسیار و جذب و هضم رشته‌های هنری دیگر در خود، به هر حال تظاهری بیرونی دارد اما نقاشی به خاطر محدودیت‌هایی مانند سكون و صامت بودن و محدودة بوم، ناچار است كه فراتر از ظاهر، حضور خود را قوی‌تر نموده و از لایه‌های درونی‌تر بهره برد و نهایت تلاش هنرمند در استفاده از ایجاد و ابهام و مشخصه‌ها و فضاهای نمادین و همچنین به كار بستن استعاره برای ایجاد ارتباط و تعامل با افكار و سلیقه‌ها، مواردی است كه در سینما كمتر به كار می‌رود و بیشتر به جهان شعر و نقاشی متعلق می‌گردد. جهانی كه ناگزیر فشرده و متراكم است و حالت قبض دارد و هنرمند نشانه‌ها، مشخصه‌ها و موضوعات بیرونی را می‌گیرد، هضم می‌كند و با حوصله مطلوب موضوع، تبدیل به پدیده‌ای متفاوت كرده و ارائه می‌كند. 

جهان سینما، جهان بسط و انبساط است. جهان اوضاع و موضوعات مختلف كه با كثرت تصاویر و اشخاص و موقعیت‌های زمانی و مكانی پرتنوع، نمی‌تواند در موضعی واحد و مشخص متمركز شود. جهان تقابل اشیاء و اشخاص كه عوامل تخریب و تحقیر فرد و گروه و یا تجلیل و تحسین آن ها فرصت واكاوی مطلوب و تحلیل رفتاری را نمی‌یابد و به ناگزیر به تفاخر و فخرفروشی‌های عامیانه آن هم با محكوم كردن فرد یا گروه رقیب می‌انجامد. البته استثناهایی هم هست. همان گونه كه در افق اجمال هم، تمام هنرمندان دلمشغولی و دغدغة تمركز و تحقیق را ندارند.

قدیریان با مجموعه فعالیت‌های خود چه در عالم نقاشی و چه در مقوله سینما، نشان داده كه به عالم وحدت و تمركز بر نمودها و نشانه‌های این عالم تعلق خاطر دارد. او ابزار هنر را نه برای تولید صرف كه با انگیزه جست و جوی پویا، وسیله‌ای برای كسب معرفت می‌داند. از دیدن آثار قدیریان همواره لذت برده‌ام، چرا كه دغدغه‌هایی ارزشمند دارد. تكاپوی تقریباً پیوستة او برای نقب زدن از صورت‌های ظاهر به سیرت‌های پنهان، تكاپویی سزاوار و قابل تأمل است. به ویژه در نقاشی‌هایش این جست و جو و كنكاش، نمود عینی‌تری دارد. نكته جالب اینكه او در طراحی صحنه فیلم و به خصوص فیلم‌هایی كه به دوره‌های تاریخی ادیان الهی پرداخته‌اند، همین گرایش و انگیزه را به كار می‌بندد. 

من در مورد میزان توفیق او در نقاشی و سینما به صراحت و دقیق حرف نمی‌زنم كه جنبة صادر كردن حكم را بدهد. قضاوت در مورد فعالیت‌هایی كه به باور هنرمند برمی‌گردد، چندان آسان و ممكن نیست یكی از دلایل این حرف، اینكه هنرمند می‌خواهد از عالم امكان به ماوراء مكان و زمان سفر كند. سفری كه صورت محال دارد اما سیرتی مجال‌گونه را هم صاحب است. مصاحبه سیرت می‌تواند از مصاحبت درونی خود با نادیده‌ها و ناپیداها گزارش بدهد. گزارش هنری و ارائه شهود هنرمندانه، هم جذاب است و هم دافعه‌برانگیز. هنرمندی كه در این ساحت قلم و قدم می‌زند. بیشتر از آنكه به جاذبه‌ها و دافعه‌ها بیندیشد، دغدغة حضور و انجام تكلیف را دارد. حال ما این تكلیف را باور كنیم یا نكنیم او كار خود را و در واقع تكلیف خود را انجام می‌دهد. با استناد به معادلة علت و معلول، هیچ اثر هنری و هنرمندی نمی‌تواند فارغ از گرایش و تعهد به جریانی خاص و یا عام باشد. 

اگر هنر ارزش باشد كه هست، این ارزش برای تحلیل ارزشی بزرگ تر یا مهم تر به میدان اجرا و نمود عینی ورود پیدا می‌كند. تمام گرایش‌های فكری، فلسفی، دینی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی، اسطوره‌ای و زیرشاخه های متعدد این گرایش‌ها در زیر لوای دو جریان كهن و رقیب، شكل گرفته و تا هنوز و بعدها ادامه خواهند یافت. این دو جریان به ترتیب؛ جریان باور به وحی و رسالت انبیاء و دیگری جریان باور به جهان مادی و مقابله با ارزش‌های دینی و الهی است. ماركسیسم، سوسیالیسم، كاپیتالیسم، ماتریالیسم، لیبرالیسم و حتی مدرنیسم ساخته و پرداختة انسان‌های از خداوند بریده زیرمجموعة همین نگاه و در تداوم تقابل با اعتقاد به آغاز و انجام خلقتی مبتنی بر قبول خالق و پروردگاری مدبر و حكیم، علیم، بصیر و توانا طراحی و تولید گردیده‌اند. عجیب نیست اگر پیروان مكاتب مادی و به اصطلاح مادّیون خود را محق می‌دانند و معتقدان به ادیان الهی و پیروان شریعت را بر مدار باطل فرض می‌كنند. هنر هم از این وضعیت و عوارض و ابتلائات، فارغ نمانده است.

دغدغه‌های عبدالحمید قدیریان زیرمجموعه جریان باور به وحی و رسالت انبیاء الهی قرار گرفته است. او از منظری با این مختصات، می‌خواهد فضایی را برای مخاطبین خود ارائه كند تا آن ها را به تأملی جدی و مستقل وادار سازد. فضایی كه او در نقاشی‌های این نمایشگاه، طراحی و تصویر كرده، فضایی است كه در جهان پر از تحریف و تخریب نگاه‌ها و گرایش‌های مادی و زمینی می‌خواهد افق دید مخاطب را از پایین و سطح به بالا و عمق بكشاند. بسیاری از تابلوهای او هر كدام بیشتر از ده‌ها ساعت سخنرانی و موعظة همفكران او در مخاطب اثر می‌گذارند. چرا كه او در هنگام طراحی و اجرای هر اثرش در حال زخم زدن و زخم خوردن است. درست مانند مبارزی كه در دل میدان مشغول كارزار است. هیچ اثر صاحب حرف و ارزشمندی بدون رنج دیدن و خستگی هنرمند، سیرت خود را آشكار نمی‌كند. زخم دیدن و محاصره شدن، تشنگی، غربت، آماج تهمت‌ها قرار گرفتن، مشخصه‌های میدان مبارزة هنر متعهد با جریانات مادی و مبلغان جهل و خرافه و ماده‌گرایی و شیطان‌پرستی است و انصافاً میدانی سخت و گسترده است و هر فرد و هنرمندی توان ورود و تداوم در این راه را ندارد مگر آنكه اهل توكل و تدبیر و استقامت در راه باورهای خود باشد. 

در هنر دینی، شهرت و قدرت هنرمند توسط ارزش هایی كه طراحی و اجرا كرده، مصادره و تحلیل می‌گردد و هستند افرادی كه در ارائه توان و توشة خود به این عرصه دچار تردید شده و می شوند. نگاه به آسمان، انسان را مانند ذره‌ای در كائنات و عوالم منظم در خود تحلیل می‌كند و فردی كه در عرصة هنر دینی وارد می‌شود اگر آمادگی این عبور جانگداز را نداشته باشد با هر بهانه و مانعی از راه بازمی‌گردد. قدیریان اصلی‌ترین و مهم‌ترین موضوع و موضع هنر دینی، یعنی واقعة ازلی و ابدی عاشورا، یعنی تقابل همیشگی حق با باطل و پیروان حقیقت و متمایل‌شدگان به خاك را انتخاب كرده است. در این مجموعه او چه كرده است و تا چه حد موفق بوده، چندان مهم نیست، مهم این است كه به او توفیق نشان دادن پرده‌هایی كه نیازمندانه به آستان دوست نظر می‌كنند را داده‌اند و همین توفیق خود موفقیت كمی نیست. امیدواریم همه ما هم در این مسیر قرار بگیریم و توفیق ورود به این فضا را پیدا كنیم و به جای تجزیه و تحلیل‌های معمول و عادی در دل این میدان از یاوران برپایی خیمه‌های آسمانی هنر عاشورایی گردیم. 

به یاری حق
ناصر سیفی