۱۳۹۴/۴/۲۴
«هنر جوان» در گفت‌وگو با عبدالحمید قدیریان
ضرورت پیوند اندیشمندان و هنرمندان بیش از هر زمانی احساس می‌شود
دغدغه‌های قدیریان، مساله مشترک همه هنرمندانی است که دوران اصالت هنر آرمان‌گرایانه را در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی تجربه کرده‌اند. فقدان معنا و محتوای اصیل در هنر امروزی ناشی از فرآیند تاریخی بی‌ارزش تلقی شدن بسیاری از ارزش‌ها و بی‌معنا شدن بسیاری از آرمان‌هاست که دو طیف اندیشمند و هنرمند در بروز آن شرکت داشته و دارند. به عقیده او، هنرمند امروز در فضایی نفس می‌کشد که در آن، از بنیاد معنایی و اساس محتوایی اصیل چندان خبری نیست. این کمبود باید توسط اندیشمندان جبران شود و در سوی مقابل، هنرمندان هم باید ارتباط وثیقی با اندیشمندان برقرار کنند.

متن مصاحبه در «حوزه‌هنری»

عبدالحمید قدیریان در جمع هنرمندان انقلاب اسلامی چهره‌ای شناخته‌شده است؛ او مسئول دفتر مطالعات کاربردی هنر حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است. دغدغه‌ قدیریان در یک کلمه، «معنویت» است و به فرهنگ و هنر و مطالعات پژوهشی در این دو حوزه، برای تجسم بخشیدن به همین دغدغه‌ می‌پردازد. این دغدغه از او چهره‌ای ساخته که به اعتراف اهل فن، «هنر را برای آرمانی فرهنگی و تربیتی دنبال می‌کند».
 دغدغه‌های قدیریان، مساله مشترک همه هنرمندانی است که دوران اصالت هنر آرمان‌گرایانه را در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی تجربه کرده‌اند. فقدان معنا و محتوای اصیل در هنر امروزی ناشی از فرآیند تاریخی بی‌ارزش تلقی شدن بسیاری از ارزش‌ها و بی‌معنا شدن بسیاری از آرمان‌هاست که دو طیف اندیشمند و هنرمند در بروز آن شرکت داشته و دارند. به عقیده او، هنرمند امروز در فضایی نفس می‌کشد که در آن، از بنیاد معنایی و اساس محتوایی اصیل چندان خبری نیست. این کمبود باید توسط اندیشمندان جبران شود و در سوی مقابل، هنرمندان هم باید ارتباط وثیقی با اندیشمندان برقرار کنند. گفت‌وگوی زیر در آستانه برگزاری جشنواره هنر جوان با این استاد هنرهای تجسمی صورت گرفته است:

آقای قدیریان جشنواره هنر جوان تقریبا مهمترین جشنواره تجسمی حوزه هنری است. جشنواره‌ای که رویکرد و هدفش تا حدی وارد کردن هنرمندان جوان به عرصه هنر انقلاب است. با توجه به اینکه شما از اساتید و پیشکسوتان عرصه هنر انقلاب اسلامی هستید، می‌خواستیم نظرتان را درباره این رویکرد جشنواره بفرمائید.
تصور من این است ما هر بار که می‌خواهیم جشنواره‌ای برگزار کنیم، به خصوص در حوزه هنری باید یک بازنگری جدی داشته باشیم و ببینیم برای چه اینکار را انجام می‌دهیم. در حقیقت این یک یادآوری است تا بدانیم اهداف جشنواره چیست. با توجه به رسالت حوزه هنری، نگرش آن برای برگزاری جشنواره قاعدتا باید با دیگر جاها تفاوت داشته باشد. متاسفانه در مراکز دیگر بیشترین امتیاز را به مباحث تکنیکی و خلاقیت‌های فرمی می‌دهند که طبیعتا در حوزه هنری باید شکل دیگری داشته باشد. یعنی باید محوریت جشنواره بر کارهای فکری باشد. البته کار فکری به این معنا نیست که میزگردی گذاشته شود تا چهار هنرمند کنار یکدیگر بنشینند و راجع به کارهای فکری صحبت کنند، منظورم این است که فکر و ایده‌ای پشت برگزاری این جشنواره‌ها باشد. به نظر من صرف اینکه بیائیم جشنواره یا نمایشگاهی برگزار کنیم و امید داشته باشیم که جوان‌ها به خلاقیت‌های نو دست پیدا کنند، هیچ مبنایی ندارد. باید توجه داشت که خلاقیت در چه مسیری است و در چه مسیری باید باشد.
آقای قدیریان وقتی مسئولان و دست‌اندرکاران از کارشان حرف می‌زنند به نظر می‌رسد همه چنین دغدغه‌ای دارند ولی در عمل می‌بینید یک جریان فکری تاثیرگذار در هنر ایجاد نشده و نمی‌شود. دقیقا باید چه کرد که به این جریان فکری رسید؟
من مصاحبه‌ای از دبیر جشنواره خواندم که دغدغه ایشان برای من مسرت بخش بود. ایشان اعلام کرد کاش ما به یک سیاست دراز مدت در رابطه با این جنس از جشنواره‌ها و نمایشگاه‌ها برسیم که این دغدغه خوبی است. صرف اینکه یک جشنواره و نمایشگاه برگزار کرده و در طول برگزاری آن مسئولان بنشینند و از عملکرد داوران تعریف کنند یا برای کارهای ارسال شده امتیازبندی و درجه بندی فرهنگی را لحاظ نکنند، به نظر من این جوابگو نیست. واقعیت این است که باید به سیاست کلان دست پیدا کنیم. اگر دبیران جشنواره در کنار هر برنامه‌ای که دارند جلساتی را با اهل تفکر که خارج از جامعه هنری هستند، برپا کنند و در آن جلسات اعلام کنند که «ای اهل تفکر بیایید و ثمره اشاعه تفکرتان را در سی سال گذشته بر روی جوان‌ها در یک جشنواره یا نمایشگاه هنری ببینید و خودتان ارزیابی کنید که آیا در تفکر جوان‌های امروز ما مشکلی وجود دارد یا ندارد؟!» خیلی خوب است. برگزاری این جلسات شاید باعث شود که اگر مشکلی در بین جوانان وجود دارد اهل اندیشه اقدام به حل آن کنند و یا راهکار ارائه دهند.
بنابراین شما به یک همفکری و همکاری دو جانبه میان هنرمندان و اندیشمندان قائل هستید. چگونه می‌توان ضرورت این تعامل دوجانبه گوشزد کرد؟
ببینید ارائه راهکار در بحث تفکر کار هنرمند نیست، بلکه کار متفکر است. هنرمند با مباحث ارائه شده از طرف متفکر ابتدا زندگی می‌کند و بعد آن را با زبان هنر ارائه می‌دهد. من فکر می کنم در کنار فعالیت‌های گسترده‌ای که جشنواره هنر جوان حوزه هنری دارد، باید جلساتی با اهل تفکر داشته باشد تا خروجی این جلسات هم به متفکران برای کار فکری در جامعه کند و هم به هنرمندان برای جریان‌سازی هنری.
اندیشمندان می‌توانند در این تعامل به عنوان یک سرشماری و آمارگیری، حد فکری جامعه جوان کشور را نگاه کنند و ببینند «آیا این همان ایده‌آلی است که می‌خواستیم محقق شود؟» و «آیا این مسیری که دارد طی می‌شود، مسیر صلاح و درست است؟» و «آیا شرایط موجود فکری و فرهنگی هنرمندان منطبق با سیاست‌های انقلاب و نظام ما است و اساسا خداپسندانه است یا نیست؟» این متفکران هستند که اگر کجی و نقصی وجود داشت، باید آن را پیدا کنند و برای درمان بیماری‌ها نسخه بدهند و درد را دوا کنند.
به همین دلیل من فکر می‌کنم از ضروریات است که اهل تفکر با هنرمندان پیوند بخورند و رسانه‌ها هم تلاش کند این دو قشر را به یکدیگر نزدیک کنند. به نظر من تا زمانی که این دو قشر از یکدیگر جدا باشند هنر ما، نقاشی ما، سینمای ما، تئاتر ما و... معضل خواهند داشت و فاصله زیادی با آحاد جامعه خواهند داشت و طبیعتا از انرژی بالقوه هنرشان نمی‌توانند استفاده کنند.
بسیاری از نظریه‌پردازان هنر انقلاب اسلامی معتقدند یکی از مهمترین مشکلاتی که هنر جوان ما با آن مواجه است، شیفتگی هنرمندان جوان به تکنیک صرف و فرم‌گرایی در هنر دارند. نظر شما درباره این اعتقاد چیست؟
جوانان ما خارج از این جامعه نیستند. اگر در جامعه‌ای ببینید که مفاهیم و تفکر شاخص و معیار اصلی است، آن زمان است که شما می‌توانید از هنرمند جوان انتظار داشته باشید که در کارش مفاهیم و نگرش‌ها را جلوتر از تکنیک لحاظ کند. اما در جامعه‌ای که در سطوح مختلف‌اش فرم و نه تفکر حاکم می‌شود و فشار شدید تکنیک به گونه‌ای است که تفکر را سرکوب می‌کند و بر روی آن چنبره می‌زند، معلوم است که چنین وضعی پیش خواهد آمد.
به نظر شما علل بروز این مساله در هنر چیست؟
به نظر من یکی از بانیان اصلی این مشکل دانشگاه‌ها هستند. دانشگاه‌ها با این معیارهای آموزشی که دارند جریانی را درست مخالف تفکری که باید در جامعه ما اشاعه پیدا کند، پیش گرفته‌اند. در جامعه‌ای که تکنیک غول شده و روی اندیشه قرار گرفته است و محیط آکادمیک ما هم به این دامن می‌زند، طبیعی است که جوان ما غیر از تکنیک به چیز دیگری فکر نکند و تصور کند که نوآوری فرمی و تکنیک اصل هنر است. زیرا جوان ما اینگونه آموزش دیده است و اساتیدش هم بر همین اساس بزرگ شده‌اند. به همین دلیل است که وقتی با هنرمندان جوان صحبت می‌کنیم می‌بینیم که برداشت‌اش از هنر و جایگاه آن در حد اعتقاد یک مومن یک دین‌اش است؛ یعنی تمام وجود خودش و خواسته‌هایش را با تکنیک هنری هماهنگ می‌کند و این یک معضل بزرگ است. برای همین است که تاکید دارم که اهل تفکر حتما باید از این نمایشگاه‌ها بازدید کنند.
من در زمان برگزاری نمایشگاه‌های مختلف هنری که با آثار هنرمندان جوان برگزار شده است، مخصوصا نمایشگاه هنری جهان اسلام، یا انتشار یادداشت‌ها و مقالاتی از اهل علم و علما برای دیدن این نمایشگاه‌ها دعوت کردم تا بیایند و ببینند که جامعه هنری ما به کدام طرف حرکت می‌کند. تازه این دعوت‌ها بیشتر برای قبل از سال 88 است! الان هم باز تاکید می کنم که اهل علم، متفکرین و مخصوصا علما و مراجع باید بیایند و آثار هنری هنرمندان جوان ما را ببینند تا بتوانند با نسل جدید ارتباط برقرار کنند و درد این نسل را متوجه شوند و برای آن نسخه بدهند. جوان‌های ما به شدت نیازمند تفکر هستند اگر ما به آنها ایده‌های فکری ندهیم از اینترنت و شبکه‌های بیگانه و دیگر رسانه‌ها ایدئولوژی‌هایی به آن‌ها تزریق می‌شود که به صلاح آن‌ها نیست. من فکر می‌کنم اینگونه گردهمایی‌های هنری یا جشنواره‌ها بستر مناسبی برای این نوع مباحث باز می‌کند و ما باید به آن بیشتر اهمیت بدهیم.
آقای قدیریان، اگر حرف دیگری در ارتباط با مباحث طرح شده دارید بفرمائید؟
من همیشه بر موضوعی تاکید داشته‌ام و سعی کردم به بهانه‌های مختلف آن را مطرح کنم ، آن هم موضوع کمبود زمان است! بارها گفته‌ام که «ما وقت نداریم» باید کمی جدی‌تر و سریع‌تر کارهایی که بر دوشمان نهاده شده است را انجام دهیم. چونسیر تحولات جهانی خیلی سریع و شدید شده است و معلوم است که خداوند برنامه‌های کلانی بر دوش ما و نظام ما نهاده است. ما وقت نداریم که سر فرصت همه این کارها را انجام بدهیم، بلکه باید به صورت جهادی به آن‌ها بپردازیم و مشکلات را حل کنیم، والا عقب می‌افتیم و باید جوابگوی کم‌کاری‌هایمان باشیم.